تبليغاتX
از نو
 از ندگی نوشته بود تاکسی نوشت های این  روزها ؟ یکی از تاکسی نوشت  های امروز شهرستان 2۰۰000هزار نفری من را برایتان می نویسم دو زن در تاکسی با هم حرف می زدند – نه فقیر بودند و نه دیوانه ونه شریر – دو تا آدم معمولی معمولی :

خوبه حالا تو تهران می کشنشون وگرنه معلوم نبود  دست به چه کارهای دیگه ای می زدن ! وصف هموطنانشان که این روزها در تهران به کام مرگ فرستاده شده اند !

این سخنان شاید تلنگری باشد برای روشنفکران ، نخبگان ، تحصیلکردگان جامعه که به نظرم هنوز لایه های مختلف این جامعه را نشناخته اند اینها سخنان مردم کشور ما هستند ، اینها نه پست اند نه آدم کش نه شریر اینها سخنان دو زن معمولی اما نا آگاه اند همین ! تا آگاهی همگانی همه مردم ایران بالا نرود کاری در جهت بهبود وضعیت دموکراسی در ایران نمی توان کرد  !
نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه سوم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |

ما که برای کشته شدن ۹۰ نفر البته به روایتی ۴هزارنفر- درستش را نمی دانم  کشتن کشتن است چه ۱۰ نفر چه ۹۰ چه هزا رِ   مساله نفس عمل است - در میدان ژاله در ۱۳۵۷آن رادر تقویممان می نویسیم که یادمان نرود چگونه می توان ده ها نفر از مردم خودمان را که هیچ ضدیتی هم با نظام ندارند به خاک. و خون بکشیم آن هم به نام آشوب . گر! 
نوشته شده توسط اعظم در دوشنبه یکم تیر 1388 ساعت | لینک ثابت |
آیا می توان امید به امید زندگی بیشتر و آینده ای بهتر در روزهای آینده داشت به این روزنه امید ایجاد شده امیدوارم !

در محیط کارم آنقدر احساس خفقان می کنم که حتی نمی تونم بگم به کی می خوام رای بدم ، چقدر به آزادی نیاز دارم چقدر به هوای غیر آلوده نیاز دارم چقدر به فضای بی ریا نیاز دارم چقدر به احساس امنیت اجتماعی نیاز دارم چقدر به امنیت اقتصادی نیاز دارم چقدر به فرهنگ غیر دولتی نیاز دارم من از اون آدمهایی هستم که با تمام وجودم به اونچه که میر حسین وعده اش رو می ده با تمام سلولهای وجودم نیاز دارم اونقدر خودم رو خفه کرده ام اونقدر در خودم و از اینکه نتوانسته ام حرفم و ایده ام رو بگم احساس حقارت شدیدی کرده ام که گاهی فکر می کنم دچار عقده عمیقی تو قلبم شده ام که رنجم می ده گریه ام می گیره می شکنم و حتی نمی تونم فریادش بزنم ! می خوام بگم تغییر این وضع واسه من به معنای دست یافتن فقط به خواسته هام نیست بلکه امید به زندگی به من می ده امید به زندگی چه کلمه زیبایی! چقدر احساساتی شد! 

نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

میر حسین را به کروبی ترجیح می دهم :به موسوی با هر رویکردی ،  مخالفانش  نمی توانند به او انگهایی این چنینی بزنند اما به کروبی ، هر چه دل تنگشان بخواهد می گویند و شرایط را برای اداره کشور سختر و سختر می کنند

1.       تنش سیاسی داخلی

2.       بی بندوباری و افزایش فساد

3.       مخالفت با نظام

4.       گرایش به غرب و عقب نشینی از منافع ملی

5.       انقلاب مخملی

6.       بی توجهی به مسائل اقتصادی

انگهای نابجایی که به خاتمی زدند و می زنند .

2- میر حسین وزنه سنگینی است آنقدر که فقط نامش به اندازه نام فامیلش بزرگ است ، نامش یادآور ارزشها ، انقلاب ، مملکتداری در شرایط بسیار دشوار جنگ است .

3- تجربه مملکتداریش وکارآیی اقتصادی اش در دوران 8 ساله جنگ جواب داده است ، اما کروبی را در اداره همان یک مجلس هم نپسندیدم ، کم طاقت بودو حرفهای نابخردانه زیاد می زد .

4- برای حفظ مملکتی مثل ایران باید هنرت این باشد که بتوانی از آنها که دم از آرمان میزنند ( شهید داده ها ، بسیجی ها ، انقلابیون و..... ) تا آنها که خواسته هایی فارغ از ارزشها و آرمانها از جمله اقتصاد ، فرهنگ ، آزادی بیان و... دارند را بتوانی پاسخگو باشی و بتوانی به هر دو گروه توجه کنی ، هر کس در کشور ایدئولوژی زده ای مثل ایران بگوید من همه زندانی های سیاسی را آزاد می کنم من برای همه آزادی بیان می آورم با ساسی مانکن ها دیدار کند زیاد نمی توانم  موفقیتش را باور کنم نه اینکه او را دروغگو بدانم نه و نه اینکه کارهایش را ناپسند نه ! ولی اینجا ایران است و 30 سال است که رسانه ملی مردم را بمباران ارزشی کرده است به راحتی نمی توان خیلی از افکار نادرست را به یکباره از آنها دور کرد و هر کاری دلت خواست بکنی ! اینجا ایران است نه آمریکا ، توجه داشته باشید هر کس می آید باید بتواند هر دو گروه را با حدی از اعتدال زیر پرچم و حمایت خود بگیرد و باید در چارچوب قانون سخن بگوید حرفهای میر حسین را در چارچوب قانون دیدم اما حرفهای کروبی را نه ! مگر می شود رئیس جمهور شد و مثل احمدی نژاد به یکباره  شروع به تخریب هر قانون ، هنجار و ارزشی کرد و یک شبه ارزشهای جدید ساخت ، اما در سخنان میر حسین هر چه می شنوم می گوید برنامه ریزی ، می گوید در طولانی مدت ، و من این حرفها را عاقلانه تر می یابم تا وعده های سر خرمن .

5 – سخنان میر حسین را پسندیدم او نیز چون مار..کس اقتصاد را بسیار مهم ارزیابی کرد و زمانی که خواست از اقتصاد و کمبود ها بگوید چنین مضمونی را گفت : که اقتصاد خواسته و نا خواسته بر فرهنگ هم اثر می گذارد وضعف اقتصادی  محصولات فرهنگی مردم و مصرف فرهنگی مردم را به شدت کاهش می دهد شاید بگوییم این که بدیهی است اما کو آنکس که درک کند و  به زبان آورد و حرفهایش در مورد قوت بخشی به پایه های اقتصاد ، افزایش اشتغال و توان بخشی صنایع مادر را پسندیدم اما در مورد کروبی نه باز هم همان حرف های 4 سال پیششش در مورد آوردن و دادن پول نفت به مردم را زد . آخر یکی نیست بگوید اقتصاد که از فرق سر تا نوک پایش مدیون و وابسته نفت است تو چگونه می توانی پولش را یک شبه دو دستی تقدیم این ملت بزرگوار کنی پس این اقتصاد وابسته به نفت را چگونه اداره می کنی و همه می دانیم برای قطع وابستگی به نفت نه کار یک سال و 4 سال که کاری درازمدت تر از این حرفهاست ،برنامه های اقتصادی کروبی هم تا اینجا که چندان خردمندانه نبود .

6- دوستی گفته بود دلم می خواهد طرفداران موسوی بگویند به جز روسری گلدار همسر موسوی و .... دلیل دیگری هم برای رای دادن به او دارند من می خواهم بگویم آری ! همین که زهرا . رهنورد زن میر حسین است خودش عامل مهمی در رای دادن من به اوست مردی که سالهای زیادی از عمرش را در کنار زنی چون رهنورد که نه به خاطر شهرت پدر و نه به خاطر شهرت شوهر خود را بالا کشیده است و چنین دیدگاههایی دارد زندگی کرده است خودش نکته مثبتی برای میر حسین است  او باید به وجود رهنورد  افتخار کند و وقتی بدانی در خانه رئیس جمهور آینده ات زنی چون رهنورد است شاید نگرانی ات بابت حقوق زنان کمتر شود زنی اندیشمند ، نویسنده ، عالم ودانا . من رهنورد را در نوجوانی ام کشف کردم آنگاه که در 14 سالگی کتابی از او پیرامون سفرش به هندوستان خواندم- گرچه نام کتاب در ذهنم نمانده است -  و وجودم پر از شعف شد و در دل بر این زن درود فرستادم .

دلایل برتری میرحسین را بر کروبی نوشتم نه برای اینکه بخواهم به دیگران بهتر بودن میر حسین را اثبات کنم فقط می خواستم به خودم بگویم که من فقط به خاطر روسری گلدار رهنورد ، به خاطر خوش تیپ تر بودن موسوی ، و شعف و هیجان موج سبز نیست که میر حسین را بر کروبی ترجیح می دهم .

 

نوشته شده توسط اعظم در جمعه هشتم خرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

یکی از دانشجو ها گفت : من تحقیقی رو خوندم که نتیجه اش نشون می داد زنهای خانه دار میزان رضایت از زندگی زناشوییشون بیشتر از زنان شاغل هست چرا نتیجه اینطوری بوده ؟ در صورتی که زنهای شاغل کار دارن ، درآمد دارن ، رابطه های اجتماعیشون خیلی بیشتر از زنهای خانه دار هست ! ولی با این وجود اونها میزان رضایت از زندگی زناشویشون خیلی کمتره !

یاد حرف یکی از اساتید خوبم افتادم روزی صحبت از زنان و حق و حقوقشون شد گفت : من با این موضوع مخالفم که ما به همه زنها از هر قشرو طبقه و موقعیتی آگاهی بخشی کنیم با این منظور که می خواهیم آنها را با حقوقشون آشنا کنیم یا به اسم اینکه داریم از حقوق از دست رفته شان دفاع می کنیم ! تعجب کردم پرسیدم چرا ؟ گفت : زمانی که شما به یک زن خانه دار که سی سال از زندگی مشترکش با همسرش می گذره واگر رفتار شوهرش تا حالا هر طور بوده بپرسی از زندگیت با او راضی هستی و اون بگه شکر ! در حالی که ممکنه خیلی از تبعیضها و بد رفتاریها رو هم داره از طرف همسرش تحمل می کنه ولی راضیه برای اینکه این وضع رو عادی می دونه حالا تو بیا آگاهی بخشی کن هی دم از حقوق و زندگی و عمر تلف شده بزن آیا می تونی سالهای عمر گذشته زن رو بهش برگردونی آیا اون زن حق انتخاب دوباره برای ادامه تحصیل ، شاغل شدن ، و یک همسر دیگه رو داره؟  مسلمن نه ! تو فقط تو زندگیش سرک کشیدی نیشتر زدی و در حالی که نمی تونی کاری برای عوض کردن زندگیش بکنی ! 

آره من هم با حرف استاد موافق ام ! حالا حکایت همین زنهای شاغله ! برای اینکه اونها از خونه بیرون اومدن ، کار می کنن ، درآمد دارن و از همه مهمتر مقایسه می کنن چون ارتباطاتش زیاد شده ، چون دیگه هر رفتار شوهر رو عادی و همه گیر فرض نمی کنه پس این محرومیت هایی که در مقایسه با دیگرانی که در اطرافش وجود دارن به اون احساس نارضایتی می ده

وشاید دلیل دیگه ای که بشه واسه نتیجه تحقیق آورد این باشه زن و مرد هر دو شاغل شده اند اما آیا در تعریف نقشهایشان تغییری ایجاد شده است آیا از میزان کار خانه و میزان مراقبت از فرزندان تغییری به وجود آمده است در بسیاری از مواقع نه پس علاوه بر نقش کار در بیرون خانه از  میزان نقشهای سنتی زن کاسته نشده است در نتیجه میزان کار دوبرابر شده و میزان فرصت برای خودش به عنوان یک انسان به شدت کم شده است خوب این رضایت آور است یا ناراضی کننده ؟
نوشته شده توسط اعظم در دوشنبه چهارم خرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |

تازگی ها دارم به این نتیجه می رسم که شاید بین نماینده شهر ما و رئیس الدوله سرو سری باشد چرا که رئیس الدوله جا پای این همشهری ما گذاشته است و خوراکی تقسیم می کند سود سهام می دهد، شایعاتی مبنی بر ریختن پول به حساب خبر نگاران پخش می کند ، می گویند اگر او دوباره رئیس نشود ما شغل قراردادیمان را از دست می دهیم  نماینده ما که با این کار ها به مجلس رفت با اکثریت آرا و یک رای بی نظیر در این چند سال اخیر ! آیا هموطنانم  هم به  اندازه همشریانم دریوزه  و نان به نرخ. روز خور هستند یا نه ؟ آینده معلوم می کند !

نوشته شده توسط اعظم در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |

پله ها رو دو تا کی بالا اومدم شماره کلاسم رو نمی دونستم دیر شده بود امابا دیدن یکی انگار همه عجله ام تموم شد آره فیروزه بود 8 سالی می شد که ندیده بودمش اینجا چیکار می کرد گفت : اومده جمعیت و تنظیم خانواده درس بده گفت :سه نفر بیشتر نبودن کلاس رو تعطیل کردم گفتم : اینجا سیستمش فرق می کنه من یکبار بادونفر هم درس دادم !  از خودش و دختر کوچولوش پرسیدم و از اون یکی دوست پزشک،  گفت : امسال تخصص زنان قبول شده خیلی خوشحال شدم خیلی ، دلم هوای دبیرستان تربیت و همکلاسیهام رو کرد هر کدوممون حالا یک جای این کشور و یک جای این دنیا پرت شدیم یاد فاطی افتادم یاد اردیبهشت هایی که با هم صبحهای خیلی زود پیاده می رفتیم و کلی با شکوفه هاو بوی سکر آور تک درخت سنجد خیابون عطار حال می کردیم !

نوشته شده توسط اعظم در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |

شده هی دم از اخلاقیات بزنید ؟ دم از بی ارزش بودن پول و مادیات بزنید در وصف نیکی و خوبی بگید و بگید که پول خوشبختی نمیاره ، پول عشق نمی یاره ، پول سلامتی نمیاره ..... و بعد یکی به محض تموم شدن حرفت بگه : من پیوند مغز استخون زدم و الان سالمم اگر پول نداشتم می تونستم سلامتیم رو به دست بیارم ؟ و توبرای یک لحظه  خفه شی و ......

نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |
 می گه مادرم مریضه نمی تونم به خاطر شغلم اون رو رها کنم قبل از اینکه بیام اینجا خودش هم هی اصرار می کرد که به خاطر من قید کار و شغل تو یک شهر دیگه رونزن! اما حالا که چند ماهی هست ازش دور شدم حتی خودش هم دیگه تحمل دوریم رو نداره آخه مریضه ! روبه من سوال کرد ؟ شغلم مهمتره یا مادرم ؟ دوباره گفت : اگر وقتی من نیستم بمیره چی ؟ و دوباره پرسید : اگر شغلم رو رها کنم چی  ؟ به نظرتون با حق التدریس می تونم حقوقی به اندازه حقوق فعلی ام داشته باشم ؟ در آخر با تأکید گفت : نظرتون چیه شغلم رو رها کنم ؟ یک لحظه موندم گیر افتاده بودم هزار تا جواب جورواجور به ذهنم رسید و یک لحظه احساس کردم جلوی رویم آدم مستاصلی رو می بینم که خودش جواب سوالهاش رو می دونه! از من می پرسه که دلش از غصه نترکه از من می پرسه تا یک کم آروم شه ! و من بعد از کلی سکوت بالاخره دهن باز کردم و ابلهانه ترین جواب ممکن رو دادم اگر شغلتون رو ول کنید بیمه تون رو چیکار می کنید ؟

می تونستم پیشنهاد بدم اینقدر مغرور نباشه و واسه انتقالی اش بالاخره به یکی بگه اشکال که نداره و به قول خودش که می گفت اگر نشد چی ؟ بگم تازه می شی مثل الان !

می تونستم بگم خوب مادرتو باخودت بیار اینجا !

می تونستم بگم قبلن که حق التدریس کار کردی حقوقش در ماه به اندازه الان می شه ؟

می تونستم بگم اگر با فوق لیسانس بیکار بمونی توانایی انجام کار آزاد رو داری چیزی بلد هستی ؟

می تونستم بگم ...... ولی من چی گفتم !

فکر کنم منم مستأصل شده بودم از اینکه می دونستم هر پیشنهادی هم که بدم دردی از اون درمون نمی شه .
نوشته شده توسط اعظم در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |

"موجودی که در هر شرایطی ، می تواند همنوع خود را به کام مرگ بفرستد . "                                              میلان کوندرا در کتاب " شوخی " چنین تعریفی را از زبان لودویک آورده است                                                                          کدام یک از حیوانات درنده  را سراغ دارید که اگر گرسنه نباشد باز هم حیوانی ضعیف تر را پاره کند ؟

نوشته شده توسط اعظم در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ساعت | لینک ثابت |
 
ليست وبلاگهای به روز شده ليست وبلاگهای به روز شده