تبليغاتX
از نو


 

 

روزی استاد سر کلاس پرسید به نظر شما آیا باید ر.و.سپی .خانه ها باشند یا نه ؟

 

کمی همه هی من و من کردند وبالاخره من به زبون اومدم و گر چه احساس می کردم حرارت بدنم بالا رفته و قرمز شده ام آخه  تا حالا راجع به همچین مساله ای در جمع صحبت نکرده بودم اون هم این طور بی پرده !   گفتم به نظرم باید باشن ! و استاد با تعجب پرسید دلیلتون ! گفتم برای اینکه یکی که در جامعه همچین نیازی داره و ومیتونه در یک ر.و.سپی .خانه مشکلشو حل کنه بره اونجا نه اینکه با چشمهای دریده اش تو خیابون هر زن و دختری رو به این چشم ببینه ! با چادر بدون چادر با آرایش بدون آرایش زشت زیبا جوون پیر حتی پیر زن بوق بزنن و چراغ بدن مزاحمت بشن  که چی ؟ که دنبال طعمه ان ؟

گر چه اون روز استاد با حرف من مخالفت کرد و گفت نه وقتی مکانی واسه کاری ایجاد کردی یعنی اون رو مشروع دونستی و مشروع دانستن برابر با پذیرش بسیاری از خطاها و رواج اونها ست  !

گر چه اون روزدر جواب خانوم دکتر عزیز چیزی نگفتم ولی هنوز هم فکر می کنم اون خیلی محافظه کاره ، و از لایه های پنهان جامعه چیزی نمی دونه لایه های پنهان پر از فحشاست گاهگاهی که بابا چیز هایی رو از بیرون می شنوه و به مادر می گه و اون هم به من !  اصلن فکر نمی کنی تو داری در کنار آدمهایی زندگی می کنی که همشون رو قدیس می دونی ولی کلی مرد و زن فاحشه در اطرافت هستن که تو هرگز روحت هم خبر دار نمی شد ؛ ا این جامعه اونقدر مشکل داره که اگر میزان فحشا ، آشکار و ظاهر بشه حتی تصورش هم مشکله ولی وجود داره آیا با پنهان کردنش می توان از بینش برد آیا با گفتن اینکه هیچ ر.و.سپی .خانه ای در این کشور نیست دیگر هیچ زن و مرد فاسد و فاسقی وجود نداره ! آیا اگر اینجوری گفتی می تونی بیماری ایدز و بیماریهای دیگری رو که ناشی از این امر هست ، رو انکار و یا کنترل کنی ؟ البته من منکر جنبه های منفی احتمالی آن نیستم ولی به نظرم کارکرد مثبتش برای جامعه بیمار امروز ایران بیشتر از کارکرد منفی اش است !

مثل همیشه صورت مساله رو پاک می کنیم و خودمون رو راحت می کنیم و با آرامش می خوابیم و می گوییم " جوان را به کیش نبرید جوان را به مشهد ببرید به قم ببرید  تا جوان کیف حلال کند " انگار که دیگر در مشهد و قم نمی تواند کیف نا حلال کند اینها که گفتیم از جملات گهر بار رئیس کل مملکتند در زمان خا.تمی و در انتقاد از سیاستهای وزارت علوم در دوران معین !

 

پ ن : هر کس این مطلب رو خوند لطفن اگر فرصت داشت نظرش رو هم بگه ! آری یا نه؟ و چرا ؟  

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت   توسط اعظم  | 



تقدیم به همه زنانی که می خواهند شروط ضمن عقد داشته باشند 2 نکته :

1-     خانم های محترم توجه داشته باشند با خواستن برخی شرایط ضمن عقد درصد ازدواجشان در بین مردان عزیز ایرانی کاهش می یابد !!!

2- با خواستن برخی از این شرایط دیگر داشتن مهریه معنایی ندارد .

 

ماده 1119 قانون مدنی :

طرفین عقد ازدواج می توانند هر شرطی که مخالف با مقتضای عقد مزیور نباشد در ضمن عقد ازدواج با عقد لازم دیگر بنمایند .....

 

الف : شرط تحصیل

" زوج ، زوجه را در ادامه تحصیل تا هر مرحله که زوجه لازم بداند و در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد . "

ب : شرط اشتغال

" زوج ، زوجه را در اشتغال به هر شغلی که مایل باشد ، در هر کجا که شرایط ایجاب نماید مخیر می سازد . "

ج : شرط وکالت زوجه در صدور جواز خروج از کشور

" زوج به زوجه وکالت بلاعزل می دهد که با همه اختیارات قانونی بدون نیاز به اجازه شفاهی یا کتبی مجدد شوهر ، از کشور خارج شود . تعیین مدت ، مقصد و شرایط مربوط به مسافرت به خارج از کشور به صلاحدید خود زن است . "

د : شرط تقسیم اموال موجود میان شوهر و زن پس از جدایی

" زوج متعهد می شود هنگام جدایی ائم از اینکه به درخواست مرد باشد یا به در خواست زن ، نیمی از دارایی موجود خود را اعم از منقول و غیر منقول که طی مدت ازدواج به دست آورده است به زن منتقل نماید . "

ه : شرط وکالت مطلق زوجه در طلاق

"زوج به زوجه وکالت بلا عزل با حق توکیل به غیر می دهد تا زوجه در هر زمان و تحت هر شرایطی از جانب زوج اقدام به مطلقه نمودن خود از قید زوجیت زوج به هر قسم طلاق ائم از بائن و رجعی یا مبارات به هر طریق اعم از اخذ یا بذل مهریه نماید . "  

 

پ ن : چند روز غیبت  ، هم برای یک سفرکوتاه وهم  تمرین برای ترک اعتیاد به اینترنت !!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت   توسط اعظم  | 



خانم و آقایی  از آشناها دو تا بچه 15 و 9 ساله دارن و خانم در سن 42 سالگی به صورت نا خواسته باردار شده است و بسیارازاین موضوع ناراحت بوده ، به پزشک مراجعه می کنه و پزشکان آزمایشهای لازم رو انجام می دن و می گن بچه سالم هست ولی خانم بچه رو نمی خواسته ولی راه قانونی مثل همیشه برای سقط . جنین نبوده و در سونوگرافی هم بچه پسر تشخیص داده شده که البته بعد از دنیا آمدن دختر بوده ؛ نکته قضیه اینجاست پزشکانی که با این همه پیشرفت در ابزار و لوازم پزشکی جنسیت رو غلط تشخیص داده اند امکان نداشت سالم بودن جنین را هم آن هم با این سن و سال مادر اشتباه تشخیص دهند آن وقت یک بچه معیوب به دنیا می اومد مادر و پدر بچه زمانی که باردار شده بوده به شدت ناراحت بودن و می گفتن زمانی که بچه ما 20 ساله بشه مادر 62 ساله و پدر 70 ساله است آخه پدر و مادری با این سن و سال آیا حرفی واسه گفتن با بچه شون دارن ....

 

واقعن در همچین موردی چرا نباید پدر و مادری که خود مجبور به بزرگ کردن بچه شون هستن وناخواسته چنین بارداری صورت گرفته حق تصمیم گیری در مورد بچه رو هم نداشته باشن ....

گرچه همیشه واقعن برای من سوال بوده که واقعن غیر قانونی اعلام کردن سقط .جنین غیر موارد خاص گرفتن یک حق طبیعی از دو انسان در انتخاب  نیست ؟!

 

پ ن : چند روزی مهمان پایتختیم بنابراین تا اطلاع ثانوی از حرافی و چرت و پرت خبری نیست و اینکه شاید توفیقی شد و خانوم دکتر جان وب لاگ نویسمان را هم زیارت کردیم !!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



واسه یک طرح پژوهشی نیاز به یک سری آمارکه در سالنامه آماری کمیته . امداد وجود داره داشتم  امروز                                                                                                                                                                                            صبح به کمیته امداد رفتم از همان در ورودی با آدمهایی مواجه می شدی که ظاهرشون نشان از فقر مادی آنها می داد در اون مدتی که من در اتاق رئیس نشسته بودم و مشغول نوشتن آمار مورد نیاز ، کلی آدم  دور میز رئیس جمع شده بودن البته بیشترشان زنها یی در حال التماس و زاری کردن بودن . یکیشون گفت : آخه این مستمری 20 هزار تومنی به کجای این زندگی ما می رسه  تو رو خدا مقدار شو بیشتر کنید ، یکی دیگه گفت یک وامی ، پولی چیزی  به ما بدید شما که خودتون بهتر وضع ما رو می دونید اون زمین کوچیکی هم که داشتیم یک اتاق توش ساختیم بدون در و پنجره ! دیگه پولی واسه در و پنجره ش نداریم  فکر کنید در یک 4 دیواری وسط بیابون بدون در و پنجره زندگی می کنیم   ، و بعدی پیرمردی بود که می لنگید و با اون سر و روی پر از موی سفید گفت : تو رو خدا من رو هم تحت پوشش کمیته قرار بدید دیگه پیر شدم حقوق بگیر هم که نبودم  مریض و پیرم دیگه کاری از دستم بر نمیاد ، و باز هم زنی گفت  محض رضای خدا یک نامه بده بدیم دانشگاه تا ازمون پول نگیرن نداریم چطور یبچه م بره دانشگاه ! و دختری برای جهیزیه خواهرش آمده بود !

اولین رئس اداره ای را می دیدم که با صبوری به همه جوابی می داد گر چه کار خیلی ها راه نمی افتاد ولی حد اقل با روی خوش به آنها جواب  می داد ! علتش را نمی دانم یا خودش کلن آدم خوبی بود یا رویارویی با این همه آدم بیچاره ، نیازمند و محتاج تا این حد متواضعش کرده بود !

 همه سحرف ها و جواب ها رو نشنیدم ولی کمابیش اش این بود : رئیس گفت در همین سفر های اخیر مقامات هم اولین موضوعی که مطرح کردم موضوع  دانشجوهای تحت پوشش بود – اسم نبرد کی ولی می دونستم همان عدالت . پرور را می گوید ، گفت می دونید چی جواب شنیدم گفتند به خیرین شهر تون بگید پول بیشتری بدن ! به نظر خودت من می تونم در شهر راه بیفتم و به خیرین به زور بگم چک بکشید !

به پیر مرد گفت : باشه تحقیق می کنیم میام خونتون ، حالا برو اتاق بغل بگو واست پرونده تشکیل بدن !

و به زن بی خانه گفت دستور العمل وام نداریم نمی تونم کاری کنم !  به دیگری گفت واسه جهیزیه هم حتمن رسیدگی می کنیم به شرطی که هر روز یکی از خونوادتون نیاد باید یکی طرف حساب من باشه امروز تو اومدی چند روز پیش مادرت و قبل تر هم برادرت بگو فقط همون مادرت بیاد !

 

 

وقتی بیرون اومدم بغض شدیدی راه گلوم رو گرفته بود گرچه احساس خوشبختی می کردم  آره واقعن احساس کردم در بین این  آدمهای جامعه ام من چقدر خوشبختم ؛ و چه قدر الکی ناراضی ! بالاخره همه یکسری مشکلات دارن ولی مشکلات اینها کجا و مشکلات من کجا.......  ولی درد و رنج این همه آدم !

 

پس کرامت انسانی چی می شه ؟ فقر مادی تا چه حد می تونه آدم رو خوار و بدبخت کنه که هی التماس و زاری کنی ؟! چرا در این کشور نباید تامین اجتماعی به خوبی عمل کنه که پیرمرد در این سن و سال به التماس نیفته ؟ برای چه زنها ی کشورم نباید به اندازه کافی تحصیلات یا مهارت شغلی داشته باشن که در صورت فوت همسرش یا بیوه شدنش به گدایی نیفته ؟ آیا ماهی بیست هزار تومن واسه زنی بدون تحصیلات و شغل که سپرست خانواری باشه نمی تونه عاملی در جهت سوق اون به روسپیگری باشه ؟

کمک کردن به نیازمندان و کار کمیته . امداد رو منع نمی کنم ولی این راه حل نیست این پنهان کردن صورت مساله است فقر باید به طور کلی و ساختاری ریشه کن بشه وگرنه با 4 تا وام درمان نمی شه این کارها دقیقن مثله مسکنی می مونه که به یک مریض با یک بیماری وخیم زده می شه بدون اینکه بیماری رو درمان کنه فقط اون رو واسه مدتی بدون درد نگه می داره ! ولی بیماری بالاخره  خود ش رو بدجوری  نشون می ده !

 این جناب " مرتون " خیلی خوب گفته که : " هر نهادی گرچه یک کارکرد آشکار داره اما در کنارش هم یک کارکرد پنهان داره " و این کمیته . امداد کاردکرد پنهانش این است که شاید کمتر کسی از مردم عادی به اون توجه کرده باشه دست کم در شهر ما که اینطوری ی  واون اینه  ؛ در همه انتخابات شهر کف رای رو تشکیل می ده ! هر کس بتونه در انتخابات رای کمیته رو داشته باشه با اطمینان پیروز میدان است در همه انتخابات به افراد تحت پوشش کمیته گفته می شه  که به چه کسی رای بدن از انتخابات  شورای شهر گرفته تا ریاست جمهوری ! تعدادشون هم که کم نیست ! کمتر از نیمی از جمعیت شهر !

 

 

پ ن : گاهی اوقات  می گم در اینجا کمتر از بدبختیها و نا خوشیها بنویسم  ولی مگر می شه ! هی می گم خوشبین باش آخه چطوری؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



هر کس آهنگهای خیلی قشنگ ایتالیایی دوست داره حتمن به این آدرس ایتالیا و زبان ایتالیایی  بره من که از همه آهنگهاش لذت می برم گفتم دیگران هم سهیم شوند !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



++ به میمنت وجود انرژ.ی هسته . ای از ساعت 11 صبح تا 3 عصر هر روز برق نداریم و یک روز در میان هم آب !   اما به قول آن فیلمه پول آب را می دهیم ، گاز را جدا !

اینترنت با سرعت جان کندن هم موجود است !

 

++  باز هم این رئیس الدوله رسوایی آفرید این بار در ایتالیا !

 

++  اس ام اس رسیده : به دلیل قرار گرفتن روزهای هفته بین دو جمعه ، ایران کلن تعطیل است ! این هم اندر مزایای تکنولوژی ! ملت همیشه در صحنه حالا فرق نمی کند چه در صحنه انقلاب چه در صحنه جوک و چه در صحنه طنز تلخ ،  غیورانه و متفکرانه چنان جملات قصاری را می سازند که نگو و نپرس ! و امروزه از طریق تکنولوژی منتقل می کنند البته این همان شکل تغییر یافته اعلامیه ها و شب نامه های  قبل از انقلاب است !

++  دیشب که یکی از سخنرانی های  اولین رهبر انقلاب رو در سیمای محترم پخش می کردن و هر چه رهبر می گفت مردم به زیبایی تمام می گفتند : صحیح است صحیح است درواقع  شکل اولیه صلوات و تکبیر کنونی است ! این ملت چه قابلیت های بالایی دارند به به  ! گاهی از این همه درایت خرکیف می شویم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



 

چند ماه پیش در واقع آبان ماه 86, تعدادی از جزوه های درسی دوران دانشجویی ام را به یکی از کارمندان آموزش و پرورش امانت دادم اصلن این آقا رو تا اون روز ندیده بودم  آدرسم رو از یکی از هفته نامه های محلی که گهگاهی واسشون می نویسم کشف کرده بودن خلاصه اینکه قرار شد فردای اون روز از جزوه ها کپی بگیرن و بر گردونن! اما تا الان که 10 خرداد 87 است نتوانسته ام . جزوه ها رو پس بگیرم ! هر بار که زنگ می زنم یا به اداره مربوطه می رم با جواب همیشگی  ی چشم می یارم منزلتون نیازی نیست شما زحمت بکشید و بیایید ! روبرو می شم ,  گرچه بارها و بارها بهشون گفتم  شما اگر زحمتتون هست بیارید اداره خودم میام ازتون می گیرم ! اما اگر شما رنگ و رخساره جزوه ها را دیده اید من هم دیده ام

 

نکات ایمنی برای امانت دادن جزوه ها :

-  اگر قصد کردید جزوه ای را به کسی امانت دهید حتمن یک سری کپی از آن بگیرید و نزد خود نگه دارید که اگر باز هم کسی از شما جزوه ای خواست بتوانید دیگران را هم در راه علم و دانش کمک نمایید .

-  از امانت دادن کتاب و جزوه های خود دل نگران و دلسرد نشوید حالا هر گونه ناملایمات و  ضررهایی هم که در این راه دیدید به خاطر منور گرداندن راه علم از امانت دادن دست نکشید .

- در راه باز پس گیری امانتتتان هر چقدر هم رفت و آمد کنید و خسته شوید باز مستدام و کوشا بمانید و از رو نروید و امیدتان را از دست ندهید زیرا بالاخره  شاید امانتی بهتان برگردانده شود – از آنجا که بالاخره نیمی از جزوه ها دیروز به دستم رسید می گویم .

- و در نهایت به قول خاله جان معلممان که گفت چرا قبل از دادن جزوه هات  در مورد این آدم از من نپرسیدی ؟ جل الخالق تا حالا شنیده و دیده بودیم در مورد خواستگاری , چیزی بری تحقیق ! اما دیگه آدمهای اینطوری کار رو به جایی می رسونن که آدم مجبور بشه به قول خاله جان در مورد امانت گیرندگان محترم هم تحقیقات به عمل بیاورد – گر چه این آدم مثل اینکه خیلی سابقش خرابه  !

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



كتاب سمفوني مردگان از عباس معروفي را چند سال پيشتر ها خونده بودم  پارسال كتاب سال بلوا از همين نويسنده رو در كتابخونه خونمون ديدم دادشي خريده بود چند باري تصميم گرفتم بخونم اما به دلايلي منصرف شدم گاهي كتاب ديگه اي تو كتابخونه چشمك مي زد و من رو از اين كتاب دور مي كرد خلاصه هفته گذشته بالاخره خوندمش و بسيار خواندني و خواستني بود !

 

حالا مي فهمم كه چرا معروفي اول كتاب نوشته است كتاب را به مادرم پيشكش مي كنم !

كتاب آنقدر برمن تاثير گذاشته است كه حتي بااينكه چند روز از خواندن كتاب گذشته هنوز هم چيزي در من غليان مي كند كه نمي دانم چيست ؟ شايد از شدت اينكه چگونه يك مرد توانسته كتابي بااين همه ظرافت و احساس از زبان يك زن بنويسد در عجبم  و چه زيبا همه آن احساسها ، ناكاميها ، كاميابيها ، اميدها ، نااميدي ها ، تحقير ها ، رنج ها ، خوشي ها را چنان زنده به تصير كشيده است كه هنوز فكر مي كنم يك فيلم بسيار شفاف ، خوش ساخت با گارگرداني بسيار هنرمند ديده ام . در يك كلام لذت بردم

 

جملاتي از كتاب :

- مگس هاي بيجان آخر فصل را مي گرفت و مي برد بيرون ؛ ولشان مي كرد . گفتم : " چرا نمي كشيشان ، اين همه به خودت زحمت مي دهي ؟ "

گفت : " خوشيمان را به رنج ديگران نمي خريم . "

- دبير ادبياتمان مي گفت : " در سرزمين بي آدم ، دين چه معنايي دارد ؟ هنر هم راهي است براي رستگاري بشر . و مادر گفت : " از همه ي انگشت هاش هنر مي ريزد . "

- مادر مدام مي گفت خوشبخت مي شوم ، و بعد ها به مادر گفتم كه وقتي خدا بخواهد مورچه اي را نابود كند ، دو بال به او مي دهد تا پرواز كند آن وقت پرندگان شكارش مي كنند .

- چرا اينقدر زنها بدبختند كه هميشه بايد انتظار بكشند ؟ چطور يك ازدواج پا مي گيرد و اين مردها چقدر خودخواهند ، انگار مي خواهند جنس بنجلي را بخرند ، هي نگاه مي كنند و پا پس مي كشند .

- هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايي كه خيال مي كند دلبستگي هايي به آن دارد . بعد يكي يكي آن ها را از آدم مي گيرند و تنها يك سر مي ماند ، آن هم برنيزه .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



 

در ادامه پست گذشته :

مرتن مي گويد زماني كه وسيله رسيدن به هدف ارزشمند تر از خود هدف در زندگي آدمها شود اينجا ست كه نوعي انحراف اتفاق افتاده و خود ، نامش را مناسك گرايي ميگذارد  و مثالي كه در اين مورد مي توان زد مذهب است .

 

واقعن هدف مذاهب چه بوده ؟ غير از رستگاري بشر ، غير از هدايت انسان به سمت نيكي ، اخلاق و خوبي ؟ حالا اگر هي دو دستي بچسبي به مناسك و مراسم مذهبي و آن هدف اصلي كه هدف از اين مراسم خوب شدن اخلاق و رفتار و كردار انسان است را فراموش كني ؛ اينجاست كه انحراف اتفاق مي افتد كه من هميشه سر كلاس مثال عاشورا را مي زنم در تمام زندگيم البته از آن زمان كه كودكيم پشت سر گذاشته شد و ديگر به رو.زهاي عاشورا به چشم يك تفريح قشنگ نگاه نمي كردم ؛  مراسم روز عاشورا  در بين مردم و كارها و رفتارها يشان برايم مساله بوده است هميشه از دانشجوها و از خودم مي پرسم مگر نمي گوييم كه حسين مي خواست درس انسان بودن خوب بودن ،آزادگي و آزادي را به ما بدهد چند نفرمان بعد از اين روز ديگر دروغ نمي گوييم تهمت نمي زنيم به حقوق ديگران احترام مي گذاريم زير بار حرف زور نمي رويم چند نفر مان ؟ و چقدر ؟ وقتي اين روز و مراسم نتيجه اي و بهبودي در رفتار و كردارمان نداشت پس به انحراف رفته ايم به آن مناسك گرايي " مرتن " دچار شده ايم و هدف از دستمان در رفته است و اينجاست كه ذهن دانشجوي كلاس به جاي آنكه اعتقادش به او كمك كند كه رو نويسي نكردن و انجام دادن كامل تحقيق ، به عنوان يك مسئوليت در نظرش مهمتر جلوه كند اول يا دوم بودن بسم ا... برايش مهمتر مي شود......  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



از شروع امسال به دانشجوهاي سال اولي يا به عبارتي  ترم دومي درس روش تحقيق داده شده است – كه مي بايست در ترم هشتم داده مي شد – بنابراين كار با آنها و خواستن يك كار عملي از آنها به شدت دشوار بود تصميم گرفتم تحقيق خواسته شده از آنها در حد يك پروپوزال باشد كه هم اصول اوليه كار را ياد بگيرند و هم انجام آن برايشان ممكن و راحتتر باشد ! مطلبي رو كه اولين بار و بعد از آن بارها و بارها برايشان توضيح دادم در مورد جلد تحقيق و آنچه در صفحه اولش مي نويسند بود اين موضوع به صراحت در كتابشان هم آمده است كه روي جلد بسم ا... نباشد روي صفحه اول فرمت خاص خودش را دارد كه پس از عنوان تحقيق اسم استاد و اسم خودشان و رشته تحصيلي و منهم اضفه كردم شماره دانشجوييتان باشد و در صفحه بعد مي توانند بسم ا... بياورند . بارها و بارها گفتم و تاكيد كردم  و گفتم اين فرم علمي است خلاصه كنم در جلسه گذشته دانشجويي كه به اصطلاح تحقيق را انجام داده و آورده بود بسم ا... را اول آورده بود با خودم فكر كردم با اين همه تاكيد باز فراموش كردند گفتم  : چرا چنين ؟ با كمال بي پروايي گفت : تا بوده و بوده نام خدا هميشه برتر بوده بايد اول نام خدا باشد نه اينكه شما گفتيد آنقدر عصباني شدم و بيشتر از آن ناراحت ! عصباني از اين همه وقاحتش كه با اين همه توضيحات من و آوردن دليل و گذشته ازآن  فرمت علمي آن ، باز هم چنين كرده است و به شدت ناراحت از اين همه ذهنهاي تحجر زده و بسته  !

ناراحت از محيط اجتماعي و فرهنگي و نوع ارائه مذهب در جامعه كه مذهبمان ، اعتقاداتمان و ارزشهايمان را در ظواهر خلاصه كرده اند كه چنين مغز هايمان بسته مي شود كه وقتي موضوعي جديد و بر خلاف به اصطلاح آن اعتقاداتمان گفته مي شود حتي حاضر نيستيم راجع به آن فكر كنيم .

 گاهي اوقات با وجود تمام اعتقدات مذهبيم  فكر مي كنم نكند " مذهب افيون ملت هاست " درست باشد نمي دانم !!

واقعن جناب"  مرتن " زماني كه علتهاي انحراف را توضيح مي دهد و آن را با هدف و وسيله توجيه مي كند دقيقن مصداق همين قضيه گفته  است

كه شايد آن را در پست بعدي توضيح دادم .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



مطلبي را در مجله شهروند امروز خواندم كه برايم بسيار جالب بود

مطلب اين بود :

تعداد زنان در كابينه نخست وزير جديد اسپانيا بيشتر از تعداد مردان است – 9 نفر از اعضاي كابينه 15 نفره اسپانيا ، يعني بيش از نيمي از وزيران دولت زن هستند – گرچه واكنشهاي متفاوت و استدلالهاي متعددي در باب درست بودن يا نيودن چنين تصميمي صورت گرفته است ولي آنچه در اين مطلب بيشتر توجه مرا جلب كردخود نخست وزيربود نخست وزيري كه كاركردن با وزراي زن را انتخاب كرده است و آنها را شايسته تر و لايق تر از خيلي از مردان سياستمدار كشورش دانسته است نخست وزيري كه با نگاه و فكر خاصش ، به اين نتيجه رسيده كه با كمك اين زنها بهتر مي تواند اهداف دولت رابه پيش برد !

دلم مي خواست ازسياست هاي  گذشته اش  و نوع عملكرد سياسي اش بيشتر بدانم كه آن را كمابيش  در نوشته مرتضي الويري خواندم و دانستم :

ساپاترو – نخست وزير كنوني اسپانيا – 4 سال قبل هم نخست وزير بوده است و آنچه سبب انتخاب دوباره او از سوي مردم شده است دستاوردهاي 4 سال قبلش بوده است ، از جمله اينكه : رسيدن به بالا ترين رشد اقتصادي اسپانيا در سال 2007 ، و توسعه و گسترش روابط اقتصادي با بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و آسيا و نه فقط با اروپا و آمريكا ، خارج كردن نيروهاي اسپانيا از عراق و مشاركت ويژه با اتحاديه اروپا در برقراري صلح بين المللي و سعي در حل اختلاف با جدايي طلبان اتا از را ه مذاكره و گفتگو و نه جنگ .

همه و همه دست به دست هم دادند تا بار ديگر مردم اسپانيا مردي صلح طلب را براي كشورشان انتخاب كنند او با چنين ويژگيهايي بيشتر وزراي كابينه اش را از بين زنان كشورش انتخاب كرده است كه خود جاي بسي تامل دارد .

ياد حرفهاي يكي از اساتيدم افتادم كه مي گفت : اين است دنيايي كه مردان حاكمانش هستند و آن را ساخته اند سراسر جنگ ، خشونت ، بمب اتم ، فقر ....... شايد اگر زنان حاكمان جهان مي شدند وضع به گونه ديگري مي شد شايد جهاني داشتيم كه خشونت و جنگ و فقر درآن كمتر مي شد و صلح بيشتر !

هميشه اين مطلب سوال ذهنم بوده است آيا اگر زنان حاكمان جهان مي شدند واقعن جهاني با صلح بيشتر داشتيم ؟! البته به يك موضوع معتقدم كه زنان رشد يافته دركشورهاي مرد سالار نبايد حاكمان جهان شوند بلكه زناني مي توانند قدرت را در دست گيرند و محيطي با صلح بيشتر و خشونت كمتر را به وجود آورند كه خود تربيت شده يك حكومت  و محيط مرد سالار نباشند زيرا به وضوح و و چندين و چند بار در محيط اطرافم زنان تحصيلكرده سرزمينم را ديده ام كه به ندرت روحيه دموكراتيك يا روحيه اي همراه با پذيرش ديگراني با افكار ، آرا و سليقه هاي متفاوت  را دارا هستند !

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



هنر چيست ؟ هنرمند كيست ؟

اگر كسي را كه شعر مي گويد ، داستان مي نويسد ، نقاشي مي كند ، كوزه گري مي كند و سفال مي سازد و غيره را هنر مند بدانيم و آنچه از درونشان مي تراود را هنر بدانيم آيا به قول آقايان مي توان از فردا به شاعران ، نقاشان ، نويسندگان ، سفالگران ، قالي بافان و.... مملكت گفت : بايد قالي تان ، نقاشي تان ، شعرتان ، داستانتان و.... رنگ و بوي ديني دهد تا بتوان آن را هنر. متعهد دانست !

 

پ ن : همين را كم داشتيم ...............

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



گفتند : پسر کیستی ؟

گفت : داماد فلانی ام !!!

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



يكي از همكاران عزيزم يا اگربگم استادم برازنده تر هست بعضي درسهاي رشته مطالعات زنان در مقطع فوق رو در دانشگاه آزاد درس مي ده به قول خودش اكثر شاگرداش كارمندان عالي رتبه و پست و مقام دار هستن و اين كارش رو از جهاتي سخت كرده .. از اين جهت كه اونها پست دارن و دستشون بعضي جاها براي تغيير و يا وضع بعضي بخشنامه ها و سياست گذاري ها بازه به قول خودش واسه درسهاي اونها بيشتر از جوونترها كه معلوم نيست در اين بي شغلي كاري گير بيارن اون هم از نوع مملكتي بيشتر مايه مي ذاره  خلاصه كه كلي وقت و انرژي صرف اين پير و پاتال ها مي كنه تا كمي افكارشون رو در بخشنامه هاي صادركننده تغيير بده

يكي از همين شاگرداشون در استانداري كار مي كردن و مي گفتن كه انگار چي شده بوده كه اونها بايد يك طرحي براي آموزش و پرورش تصويب مي كردن و اون طرح در مورد برگزاري كلاسها و دوره هايي پيرامون آگاهي از بيماري ايدزبوده كه آقايان به شدت مخالفت كردن و گفتن اينطوري چشم و گوش دانش آموزان باز مي شه !

فكركنيد اينجا چند تا قضيه دردناك وجود داره يكي اينكه چطوري تصميمي در مورد بخش مهمي چون آموزش و پرورش سر از استانداري در مياره ! وديگر اينكه آقايان نگران باز شدن چشم و گوش دانش آموزان هستن در صورتي كه اين حرف شبيه اينه كه اونا سرشون رو مثله كبك زيره برف كردن و خودشون هم نمي فهمن چي مي گن ! يكي نيست بگه بابا همون خدايي كه اين بشر دو پا رو خلق كرده ميل جنس ي رو هم درش قرار داده حالا آيا با نگفتن مي شه حلش كرد ؟!

واقعن با شنيدن همچين چيزهايي احساس مي كنم الانه كه سرم منفجر بشه ! اون هم تصور مي كنم واي اگه سرم منفجر بشه كه مغزم مي ريزه بيرون چه صحنه اي مي شه بعد با خودم مي گم حيف نيست مغزم بريزه بيرون كلي جملات و فكرهاي بديع مي تونم از توش درآرم حالا بي خيال مي شم تا بعد!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



پدر و مادر بالاخره در زندگيشون يك عرف شكني بزرگ رو انجام دادن

ماجرا از اين قراربود كه وقتي مي خواستن عازم سفر حج بشن ما بچه ها به والدين عزيز پيشنهاد داديم كه طبق رسمهاي مرسوم عمل نكنيد از كسي خداحافظي نكنيد در نتيجه مراسم بدرقه و مراسم آش پشت پا و مراسم جا خالي با ( نمي دونم مردم شهرهاي ديگه هم دارن يا نه ؟  ولي اين مراسمي است كه فاميلهاي نزديك وقتي كسي سفرحج مي ره كادو مي خرن مي يان خونه طرف و چند ساعتي هستن و مي رن اما همه اينها آغازي براي ماجراهاي بعدي است !!) و مراسم استقبال روزي كه از مكه ميان و دوباره مراسم وليمه كه بعد از مكه اومدن و پس لرزه ها و كساني كه هنوز بعدن ميان و نزديك 20 روز هي مي بيني يكي در مي زنه مي خواد بياد پيش حاجيان عزيز رو نداريم ! دردسرهاي حج رفتن تازه پس از اومدن شروع مي شه نمي شه كه اين همه محبت و گل وكادو رو با يك چيز الكي جبران كرد حالا چه چيزي رو به عنوان سوغاتي بدي كه هم كم نباشه هم جبران زحمتها و كادوش شده باشه  اينجاست كه وامصيبتا ست ! و فكر همه اينها ست كه خيلي ها رو به جاي استفاده از سفري كه رفتن راهي بازارهاي مكه و مدينه مي كنه !

خلاصه اينكه بيشتر به اصرار و دليل آوردن هاي من راضيشان كرديم كه به هيچكس نگيد مي خواهيد بريد سفرمعنوي اين همه دردسر واسه خودتون چرا درست كنيد ؟! همچين سفري رفتن اون هم در شهر كوچكي مثل شهر ما مگر مي شه ملت خبر دارنشن ؟!خلاصه كه اونها رفتن بدون هر گونه از اين مراسم ها بدون هرگونه سوغاتي براي فاميل و جالب بود فكر مي كرديم شايد فاميل و آشنا بعدن گلايه كنند و ناراحت بشن ولي ناراحتي اي  در كار نبود گر چه يك كمكي گلايه اما نه چندان  بلكه خيلي ها پدر و مادر رو تحسين كردن و گفتن خوش به حالتون كه اينطوري رفتين . همچين سفري رو مي ري كه فيض معنوي ببري نه اينكه بري جيب عربهاي عربستان رو پر كني و برگردي ! 

خلاصه اينكه نتيجه جالب بود خيلي از ما آدمها فشار شديد برخي هنجار و عرفها رو فقط به خاطر فشار هاي بعد از اون يا همون حرف مردم مي پذيريم و اجرا مي كنيم حاضريم حرف مردم نباشه ولي حالا با اجراي اون مراسم هر چي هم زجر كشيديم خوب بكشيم ديگه و فكر كنيم كه چاره اي نيست گر چه من مخالف مناسك و مراسم نيستم و به نظرم اينها همه معنا دهنده زندگيمون هستن ولي بايد تا جايي اجراشون كرد كه زجرت ندن لذت و خوشي اي رو در زندگي ازت نگيرن بلكه لذت بيشتري رو هم به زندگيت بدن !

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



دو دهه و اندي سال پيش در چنين روزي اعظم متولد شد

نمي دونم چند نفر يادشونه يا اصلن گوش كردن يا نه ؟! يادم مي ياد وقتي دبستان مي رفتم مثل الان كه تلويزيون از صبح سحر برنامه نداشت ماهواره هم كه حرفشو نزن  بنابراين هميشه موقع صبحانه خوردن من راديو روشن بود و در حال پخش برنامه تقويم تاريخ با صداي خاص آن گوينده پخش مي شد .. و فلان سال در چنين روزي .. فلان و بهمان كس چنين و چنان كرد و چنين و چنان اتفاق افتاد  حالا من خودم رو تحويل گرفتم اسمم رو در تقويم تاريخ نوشتم !

چه خوبه گاهي به فكر تقويم تاريخ خودمون هم باشيم چه كار كرديم چه كار مي كنيم و چه كار خواهيم كرد !

هميشه عاشق بهار بوده ام و بيشتر از همه ماه ارديبهشت شايد هم چون در اين ماه به دنيا اومدم شايد هم نه ! حالا يكي پيدا نمي شه به من واسه اينكه در چنين روزي پا به هستي با همه زيباييها و زشتيها و خوبيها و بدي هاش گذاشتم خوشامد بگه ؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت   توسط اعظم  | 



در یک کلاس  50 نفره وقتی نزدیک 30 تا دختر سراپا مشکی جلوت می شینن اون موقع است که مفهوم رنگ سیاه رو درک می کنی با اون عرفها و هنجار های غلطی که در مخ مردم فرو شده چطوری می شه این رنگ سیاه رو از اونها دورکرد ؛ دخترهایی با چادر یا مانتو شلوار و مقنعه های مشکی دقیقن شبیه یک توده سیاه ، چشم و دل آزار دهنده به نظر میان که انگار این همسانی رنگ و پوشش هویت جداگانه راهم از آنها گرفته ، دانشجو های پسر رو حداقل با رنگ های متنوع لباسهاشون و یا مدل موهاشون می شه از هم تشخیص داد ولی دختر ها شبیه یک توده همسان که گاهی فکر می کنی هیچ تفاوتی بینشون نیست و به راحتی قابل تشخیص نیستن !

تقصیری ندارن خود من هم شاید یکی از اونها ! وقتی فشار های عرفی و هنجاری و گاهن کم کم قانونی اش را شاهدیم ،  دیگر چگونه توقع رنگ سبز و آبی و زرد و نارنجی می ره !  تازه این رنگها بماند همان سورمه ای و قهوه ای و خاکستری رو هم به زور می شه در تنوع رنگی لباسهای دانشجوهای دختر دید !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت   توسط اعظم  | 



رویاهای گمشده به نکته خوبی در وب لاگشون  اشاره کرده بودن که من رو یاد حرفهای یکی از استادها انداخت  ، شاید خیلی ها از تاثیر یک شاخه گل طبیعی در زندگیشون اطلاعی ندارن و یا شاید هم اونقدر ها در روحیشون تاثیر نداره ! استادی داشتیم که همیشه می گفت گل سر میز ناهار و شامتون فراموش نشه ، شما که این همه به جسمتون اهمیت می دین به روحتون هم اهمیت بدین و خلاصه اکثر دانشجو ها می گفتن گل گرونه و از این حرفها  ....   ، ولی وقتی خوب بهش  فکر کنی می بینی خرید حداقل هفته ای یک یا دوبار که دیگه گرون نیست ملت حاضرن کلی چیپس و پفک بی خاصیت با همون قیمت تو شکم مبارکشون بریزن ولی پول گل ندن ، خیلی ها رو دیدم که این نوع تفکر رو دارن و فکر می کنن خرج کردن واسه گل خریدن دور ریختن پوله ولی آیا همونقدر که جسم باید تغذیه بشه روح  نباید تغذیه شه !

هیچ وقت امتحان کردیم که ببینیم وجود یک شاخه گل سر سفره غذامون یا روی میز خونمون در او ن روز چقدر درروحیمون تاثیر داره یا نه ؟

زن و شوهری رو می شناسم که 5 ساله با هم زندگی می کنن و در این 5 سال هیچ وقت مرد بدون شاخه ای گل وارد خونش نشده گرچه به نظر خیلی ایده آل می رسه ولی واقعی است و من فکر می کنم همین چیز های به ظاهر کوچک هست که محبت ها ، دوستی ها و رابطه ها رو دوام می بخشه و به اونها عمق می ده.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت   توسط اعظم  | 




به آرامي آغاز به مردن مي کني / اگر سفر نکني / اگر چيزي نخواني، اگر به اصوات زندگي گوش ندهي / اگر از خودت قدرداني نکني


به آرامي آغاز به مردن مي‌کني / زمانيکه خودباوری را در خودت بکشي / وقتي نگذاری ديگران به تو کمک کنند


به آرامي آغاز به مردن مي‌کني / اگر برده عادات خود شوی / اگر هميشه از يک راه تکراری بروی


اگر روزمرگي را تغيير ندهي / اگر رنگهای متفاوت به تن نکني / يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني


تو به آرامي آغاز به مردن مي‌‌کني / اگر از شور و حرارت / از احساسات سرکش / و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش وامي‌دارند / و ضربان قلبت را تندتر مي‌کنند / دوری کني


تو به آرامي آغاز به مردن مي‌کني / اگر هنگامي‌ که با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آنرا عوض نکني / اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکني / اگر ورای روياها نروی / اگر به خودت اجازه ندهي / که دست کم يکبار در تمام زندگي‌ات / ورای مصلحت انديشي بروی


امروز زندگي را آغاز کن!


امروز مخاطره کن!


امروز کاری بکن!


نگذار که به آرامي بميری


شادی را فراموش نکن!

 

شعر از : پابلو نرودا

 

پ ن : با اجازه این شعر را از وب لاگ آزاد نویس دزدیده ام یا مودبانه تر برداشته ام آن قدر لذت بردم که گفتم کسانی هم که آن را نخوانده اند  شریک کنم تا بخوانند و حظش را ببرند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت   توسط اعظم  | 



دلم عجیب گرفته است پدر و مادر راهی سفر شدند ، فکر کنم تا چند ساعت دیگر در زمین مدینه به زمین می نشینن این روز ها خیلی بی تابم بی تاب تر از هر موقع ، وقتی می رفتند بغضم را فرو خوردم مبادا خواهرکم غمگین شود فرو خوردم مبادا مادرکم دلش شور بزند امروز با اون سالهای نوجوانییم که باز این تجربه برایم تکرار می شود خیلی فرق کرده ام به اصطلاح دیگر بزرگ شده ام ! اما دلم هنوز کوچک مانده زود می لرزد زود می شکند زود دلتنگ می شود زود بی قراری می کند زود ..... با اینکه این همه سال واسه  درس خوندن از خانواده دور بودم اما انگار عادت نکرده ام شاید هم فرق داشته ، آن موقع من راهی می شدم نمی دانم که مادرکم چه حالی می شده و هیچ وقت به روی خودش نیاورده است اما نه باز هم سفر هایی بدون ما رفته اند اما این گونه نبوده نه نبوده ....شاید نام مکه و مدینه چنین بی تابم کرده است شاید حرفهای بابا چنین برآشفته ام کرده با خواندن آن وصیت نامه اش خیلی خودم رو کنترل کردم که اشکهام قل نخوره و پایین نیاد داداشی هی زد به شوخی و مسخره بازی ولی بابا همچنان به حرفهاش ادامه داد و گفت  و اموالش رو به اصطلاح تقسیم کرده که اگر برنگردد و ... گاهی تلنگری از نام مرگ هم تحملت رو طاق می کنه اون هم در مورد عزیزانت ! شاید هم لازم باشه نمی دونم داشتم فکر می کردم اونها که پدر و مادرشون رو در کودکی از دست دادن اونها که خیلی زود یتیم شدن چه درد بزرگی ی ! اصلن فکر کردن بهش رنجم می ده این حرفها یاد یک نوشته ازسوسن  شریعتی درهفته نامه شهروند انداختم اونجا که یتیم بودن یک ملت را شرح می دهد و می گه : .... یتیمی یعنی چه ؟ یعنی تکیه گاههای فرهنگی ، اخلاقی ، سنتی و حتی مذهبی خود را از دست دادن . یعنی نداشتن حامی ، حمایت و امنیتی که باور به ازلیت و ابدیت خانواده ، فرهنگ ، قبیله ، طیف و طایفه ، سنت ، آن جاودان همیشگی و ...برای آدمی  به ارمغان می آورد .یعنی دیگر نه چتر قانون هست ، نه سقف مذهب ، نه دیوار امن خانواده ، نه خاطره خوش افتخارات ملی ، فرهنگی و خب بی سقف و بی چتر و بی تکیه گاه و بی خاطره خوش ، مثل هر آدم یتیم بی صاحب ، مجبور به حفظ بقا و آن هم به تنهایی ...... ایرانی دهه هشتاد گویا دارد این تجربه بی صاحبی را از سر می گذراند .

فکر کردم هر دو نوع یتیمی انگار سخت و دردناکه ! چه فرزندانی یتیم شوند و چه ملتی یتیم !   

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت   توسط اعظم  |