سر کلاس جامعه شناسی سازمانها موضوع درس مبحث قدرت و مفاهیم مرتبط با اون بود .
قدرت ، اقتدار ، نفوذ ، خشونت ، قوت
و اونها رو واسه دانشجوها اینطوری تعریف کردم :
قدرت : توانایی تحمیل اراده خود بر دیگری و وادارکردن او برای انجام کاری
اقتدار : قدرت مشروعیت یافته است همراه با یک اطاعت داوطلبانه است ، پذیرش قدرت ناشی از ناتوانی فرد اطاعت کننده در برابر اعمال کننده نیست نیست ، بلکه آن را حق وی می داند اقتدار به پذیرش و اطاعت همراه با رضایت زیر دستان بستگی دارد.
خشونت : زمانی که در رابطه ای زور به کار رود و برای کنترل دیگری تهدید یا محدودیتهای فیزیکی به کار برد خشونت است و نقطه مقابل اقتدار قرار می گیرد . انعطلف ناپذیرترین و آشکار ترین جلوه قدرت است
نفوذ : مبتنی بر ویژگیها و نیروهای شخصی است ، منبع نفوذ غیر رسمی است ، نقش عامل معنویت مهمتر از اجبار می باشد توانایی تغییر دادن رفتار دیگری است .
قوت : قوت یا نیرو وسایل و عناصر و ابزاری را در بر می گیرد که موجب قدرتند قوت ؛ قدرت بازویی است
بعد از درس دادن از دانشجوها خواستم رابطه من با خودشون رو در این ترم بر مبنای موارد ذکر شده بدون اینکه اسمشون رو بنویسند روی یک تیکه کاغذ برای من بنویسند نتایجش برایم هم جالب و هم مهم بود .
در کل دانشجوها شکل رابطه من و خودشون رو در سه شکل اقتدار، نفوذوقدرت دیده بودند و برخی دو نوع مفهوم رو در این رابطه ذکر کرده بودند .
مجموع دانشجویان کلاس 21 نفر بود ند .
|
مفهوم |
فراوانی | ||
|
افرادی که یک مفهوم ذکر کرده اند |
افرادی که دو مفهوم را با هم ذکر کرده اند | ||
|
اقتدار |
8 |
4 |
|
|
نفوذ |
7 |
1 | |
|
قدرت |
1 |
| |
چند ماهی از فارغ شدن از دانشجویی ام نمی گذره ، و چند ماهی هم از معلم شدنم نمی گذره !
زمانی که دانشجو بودم یکی ازاستادای خوبم گفت بچه ها شما انگیزه های زندگی من هستید !
تعجب کردم با خودم گفتم : استاد همسر به اون خوبی ، بچه های خیلی خوب ، امکانات آنچنانی ، کلی کتاب و مقاله چاپ شده ، کلی سفر های خارج از کشور و شبکه ارتباطی به اون گستردگی داشت و حالا از وسط اون همه آدم ما دانشجو ها شده بودیم انگیزه های زندگیش !
حق داشت الان که خودم تو اون موقعیت قرار گرفتم خیلی وقتها همین احساس رو دارم ، گاهی اوقات فکر می کنم چی می شد می تونستم به دانشجوهام بگم که چقدر دوستشون دارم و چقدر از اینکه تدریس می کنم لذت می برم ، فقط من نیستم که بهشون یاد می دم بلکه ازشون یاد هم می گیرم به این می گن یک تعامل دو طرفه ! در این مدت تدریس چیزی که دستگیرم شده اینه که احتمال پیشروی به سمت استبداد چقدر در یک معلم یا استاد می تونه زیاد باشه ! دارم سعی می کنم مستبد نباشم سعی می کنم !! ایجاد یک محیط دموکراتیک و در عین حال حفظ نظم و حال و هوای جدیت در کلاس خیلی سخته .
شاید خودخواهی باشه از اینکه بگم تونستم تا حدی اعتماد دانشجوهام رو جلب کنم اونقدر که نگن چه استاد بی سوادی ! حضور و غیاب نمی کنم ولی تو همه کلاسهام دانشجوها شرکت می کنن با اینکه درسهای من فقط جنبه خوندنی داره حل کردنی هم نیستند ! شاید هم اشتباه کردم و به خاطر جذابیت خود درسهای جامعه شناسی باشه!
" اما ای حرمت سپیدی کاغذ
نبض حروف ما
در غیبت مرکب مشاق می زند
در ذهن حال جاذبه شکل از دست می رود
باید کتاب را بست
باید بلند شد
در امتداد وقت قدم زد
گل را نگاه کرد "

