تبليغاتX
از نو


و مبارک باد آن روز که خداوند جان هیچ انسانی را فدیه خود نخواست
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



سر در دانشگاه کامل و درست شده ، یک نگاهی به سر در انداختم ، سال تأسیس 1368 ! عجب ! یک دهه و اندی سال واسه بنای یک دانشگاه متوسط الحال .

**

زنی واسه کورتاژ جنین دو ماهه اش رفته بود، جنین مرده بود ، گفته بودن قلب جنین شکل نگرفته ! علتش رو نمی دونستن !

زن میانسال و گرم و سرد چشیده ای گفته بود از رنج و سختی و ناراحتی های تو، قلبش شکل نگرفته !

و زن جوان انگار که تازه سر درد دلش باز شود گفته بود : آره بچه اولم بیست روزه بود که مادر 40 ساله ام مرد ،  هنوزچند تا خواهر و برادر قد و نیم قد تو خونه دارم ، هر صبح ساعت 6 صبح می رم کارخونه کارگری  تا عصر سرکارم ، تغذیه درست و حسابی هم که نداشتم !!!

**

انسان موجودی  اجتماعی که بدون همنوعانش حتی برخی ژنهایش – از جمله تکلم - تجلی نمی یابد چگونه چنین موجودی که در بودن دیگران معنا می یابد و رشد می کند  این همه به همنوعانش بد می کند ، دروغ ، دورویی ،حسادت – این مورد آخری به گفته دکتر نراقی بین ایرانیها از همه بیشتر است من که نمی دونم چون با اقوام متفاوت دیگر کشور ها زندگی نکرده ام – گاهی اوقات واقعاً سر تبیین حسات بین آدمها درمانده می شم بر طبق این فرضیه بگیم منابع جهان کمیابند رقابت بر سر منابع افزایش می یابد بعد آدمهایی که نتونستن برخی منابع رو به دست بیارن نسبت به اونهایی که تونستن حسادت می کنن ولی این تبیین یک جایییش اشکال داره ، آدمهایی که از این منابع شاید نود درصدش رو هم در اختیار دارن باز هم به اون ده درصدی که تودست بقیه است حسادت می کنن این زیاده خواهی و حسادت شدیدی که گریبانگیر مردم جامعه ما شده رو چطوری می شه توضیح داد ؟؟!!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



مادر پسرک دانشجو : مامان جان تو شهر غریب به خودت برس هوای اونجا خیلی سرده همیشه میوه بخورید به غذات هم برس .

پسرک دانشجو : چشم مامان ! ولی می دونی دیروز رفتم چند تا گوجه و چند تا پرتقال خریدم باور کنید هر کدوم به 5 تا هم نمی رسید شد 1500 تومن . با این همه خرجم ( کرایه خونه ، آب و برق و تلفن ، کتاب مجله و کرایه ماشین ..... ) دیگه پولی واسه غذا نمی مونه یخچالمون همیشه خالیه ،

پسرک حاضر بود همه پولش رو بابت غذای روحش بده اگه تهش چیزی موند واسه غذای جسمش ! این جوری بود دیگه !!

حالا تو کشوری که قیمت هر بشکه نفتش به بیشتر از 90 دلار می رسه باید هم دانشجوش این وضعی  باشه ! !

اس ام اسی که از یک دانشجو و در وصف دانشجو به دستم رسید :

" تعریف دانشجو :

موجودی نحیف ،عصبی ، بی پول و شبیه انسانی که از تخم مرغ ، گوجه و نیکوتین تغذیه می کنه و دشمنی عجیبی که با کتاب داره . "

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



دکتر سعید پیوندی استاد جامعه شناسی دریکی از  دانشگاههای فرانسه تحقیقی رو انجام داده اند - هیچ بارانی این همه را نخواهد شست-  بررسی کیفی مطالب کتابهای درسی در ایران و نتایجشون جالبه و انتظارش هم می رفت تفکیک نقشی شدید بر حسب جنسیت و اطاعت پذیری از جنس مرد و داشتن نقشهای برتر در کتابهای درسی که از آن مردها هستند .

افکار اینگونه ، اونقدر در این کتابها ودر خانواده های ایرانی بر ابن انسانها ی به قول سیمون دوبوار جنس دوم تأثیر وحشتناکی گذاشته که از اونها موجودات منفعلی ساخته که گاهی حتی از خودم هم می ترسم ، با خودم می گم شاید تو افکارم مثل خیلی از زنهای دیگه فکر نمی کنم ولی در عمل ، شاید گاهی این گونه باشم !!!

پیش اومده که گاهی سر کلاس ازدانشجوها می پرسم که  شما با این حرف چقدر موافقید  وقتی مردی وزنی به هم  خیانت می کنن یا درگیری بین مرد و زن صورت می گیره به نظرتون گذشته از نوع و کیفیت دعوا تقصیر کی هست بیشتر زنها یا مردها ، یا در انحرافات اخلاقی بین یک زن و مرد ، کدومشون  مقصرند ؟

- شاید این سوال اونقدر ها بدین شکل جنبه علمی نداشته باشه ولی از سوالم هدفی دارم که در جوابهای دانشجو ها بهش می رسم !-

و در کمال ناباوری زودتر از پسرهای کلاس ، دختر ها می گویند : معلومه تقصیر زنهاست ، اونها هستند که همیشه مقصرند !!!

وقتی در کمال رنجیدگی درونی و تأسف به حال این جامعه می پرسم چرا ؟ اغلبشون بدون هیچ دلیل موجهی می گن خوب کاملن مسلم و بدیهی که زنها مقصرند چون اونها بدتر از مردها هستند و همیشه زنها هستن که مرد ها رو فریب می دن   !!!!

آیا می شه به این راحتی این همه کلیشه های جنسیتی شکل گرفته درون این انسانهای همیشه مقصر رو از وجودشون پاک کرد ؟ و چطوری ؟

گاهی اوقات که این جوابها رو می شنوم احساس درد شدیدی در اعماق وجودم حس می کنم که با هیچ چیز تسکین پیدا نمی کنه !!!

 فرهنگ ، عرف  ، خانواده ، مدرسه  و ...... با اونها چکار کرده اند که ازشون چنین انسانهای پر ازاحساس کمتر بودگی  و بدتر بودن را  ساخته اند ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



چند روز پیش با یکی از اساتید ، گفتگو بر سر مسائل علمی و پژوهشی  در حوزه جهاد دانشگاهی بود از آنجا که ایشان یکی از اعضای فعال این حوزه هستند تأکید می کردند جهاد دانشگاهی باید به شدت از مسائل سیاسی پرهیز کند و به عقیده ایشان به سیاست و سیاست بازیها نمی شه اعتماد کرد حرف جالبی زدند ، گفتند :  به عقاید سیاسی آدمها نمی شه اعتماد کرد امروز می گن ما چپی هستیم فردا می گن ما راستی هستیم و پس فردا چپ و راست می شن "

با این حرفشون به فکرفرو رفتم که این همه تزویر و دورویی مردم  ، آنهم در زمینه سیاسی که بالاخره عقاید افراد خواسته یا نا خواسته آشکار می شه ! برای چیست ؟ منافع ؟ عدم امنیت ؟ یا ......

این جامعه با این همه تزویر به کجا می رسه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



مبحث یکی از درسها راجع به رابطه بین طبقه اجتماعی و میزان مشارکت سیاسی  بود . آنطور که در تحقیقات نویسنده کتاب آمده بود :  در مورد مردم آمریکا ، هرچه طبقه اجتماعی افراد بالاتر میزان مشارکت سیاسیشون بیشتر .

در سه تا از کلاسها از دانشجوها پرسیدم این رابطه در مورد ایران هم صدق می کنه و همه می گفتن بله !

بعد پرسیدم به نظرتون در ایران افراد طبقه بالای اجتماعی بیشتر رأی می دن یا افراد طبقه پایین و جالبه که همه اون ها در هر سه کلاس معتقد بودن طبقه پایین بیشتر رأی می دن !

اینجا بود که ازشون پرسیدم شماها همین الان حرفهاتون رو نقض کردین !  وقتی که گفتم رأی دادن هم یک مشارکت سیاسی است  ( شاید هم تنها مشارکت سیاسی   ، چون در ایران حزب و تشکیلات حزبی به اون معنا که در آمریکا وجود داره نداریم ) مگر نیست ؟ جوابشون مثبت بود .

واسه خودم این موضوع جالب بود ! دانشجوهایی که رأی دادن رو جزء مشارکت سیاسی نمی دونن !!!

شاید بتونیم بگیم که میزان مشارکت سیاسی طبقه پایین اجتماعی در ایران بیشتر از طبقه بالای اجتماعی است ، گر چه این موضوع خودش جای یک تحقیق وسیع داره و نمی شه  بدون تحقیق نتیجه گرفت ولی می شه اون رو به عنوان یک فرضیه در نظر گرفت و حتی  علت این تفاوت با جامعه آمریکا را هم دنبال کرد .   

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



وقتی دانشجوها سر کلاس بهم می گن استاد احساس بدی پیدا می کنم ! من که هنوز چند ماهی از خشک شدن امضای فارغ التحصیلی ام اون هم در مقطع فوق لیسانس  نمی گذره هنوز احساس دانشجو بودن رو دارم تا احساس معلم بودن ، دچار پارادوکس عجیبی شدم .

گر چه این پارادوکسها کم هم نیستند توی زمینه های دیگه هم دچار این احساس شده ام .

من اساتید 60 سال به بالایی داشته ام که از بهترین دانشگاههای اروپا فارغ التحصیل شده بودند و به من دانشجو خیلی لطف می کردن یک کتاب معرفی می کردن  و درس دادن هم که خبری نبود ، نظراتت اگر در مخالفت نظر هاشون بود تحمل این مخالفت رو نداشتن و کلن وقتی که از محیط دور شدم و دوباره نگاه می کنم می بینم عجب فضای استبداد زده ای این گروه علوم اجتماعی ما داشت !

حالا رفتارهای دانشجوها با خودت ، توقعات بسیار زیادشون  و حتی رفتار های گاهی گستاخانشون از یک طرف ، از طرف دیگه می خواهی مثل استادهای خودت نباشی ، می خواهی  کلاسهات به یک حکومت دیکتاتوری شبیه نشه ، می خواهی به نظرات مخالفت هم احترم بذاری ! از طرفی هم می خواهی  کلاس رو هم خوب اداره کنی ، می خواهی توقعات بی جای دانشجوهات در باب نمره و یا بعضی موارد دیگه رو  هم   کنترل کنی  ! اون وقته که حسابی این دوگانگی به سراغت می یاد .

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  | 



 

کتاب مردم شناسی فرهنگی یکی از دانشجوها یک روز پیش من بود ، این دانشجوی نکته بین در کنار بعضی از مطالب و جمله ها چیزی را که با خواندن آن مطلب به ذهنش آمده ،  نوشته بود و من بعضی از آن ها را عینن در زیر آورده ام  :

 

" بی ثباتی محیطی عاملی است که افراد و گروهها را به حفظ همگروهیهای سیاسی تشویق می کند بنابراین بیشتر اجتماعات بشری را وادار می سازد که در بلایای طبیعی از دیگران و حتی از کسانی که روابط سرد و دشمنانه ای با آنها دارند ، کمک دریافت کنند "

 (زلزله بم و کمک گرفتن از آمریکا )

"عرفهایی که برای محدود نگه داشتن رقابت سیاسی در چارچوب مرزهای معقول طراحی شده اند ، در ساختار رسمی بیشتر نظامهای سیاسی عجین شده اند ، از جمله اینکه عرف می گوید : تو نباید آدم بکشی ؛ تو نباید آدم بکشی ، مگر زمان جنگ یا دفاع از دولت . "

( آنوقت است که فک و فامیل تو از سهمیه استفاده می کنند )

" مکانیسمهای نظارت اجتماعی بر همه آدمها به یکسان تأثیر نمی گذارد به ویژه در جوامع قشربندی شده ، ثروتمندان و قدرتمندان می توانند قوانین و روشهای داوری را برای حفظ مقامشان به کار اندازند . "( همان بند پ ایرانی ها )

" بزرگ مرد در یک قبیله باید پیروانی داشته باشد که آنها را تنها از طریق بخشندگی استثنایی ، همیشگی و حساب شده می تواند به دست آورد . " ( همان رشوه ایرانی ها )

" اقتدار انتسابی بر نوعی کیفیت نسبت داده شده مانند الوهیت یا تقدیس مبتنی است "

( حجت الاسلام و آیت الله )

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت   توسط اعظم  |