تبليغاتX
از نو


گر چه تازه به فضای مجازی وب لاگها  به عنوان یک عضو وارد شده ام ولی مسئله ای که در این رابطه مدتی است ذهنم رو به خودش مشغول کرده و با دیدن یک وب لاگ اون رو تشدید کرد ، موضوع اینه که با خودم فکر می کردم آیا ارتباطات مجازی می تونه یک سرمایه اجتماعی محسوب شه ؟ - با توجه به اینکه ما اسمش رو مجازی یعنی غیر واقعی گذاشته ایم -  در یکی از وب لاگها که خودشون نوشته بودن از طریق وب لاگشون برای تعدادی افراد نیازمند پول جمع کرده بودن و ترتیبی داده بودن که شخصی مجانی با دکتری متخصص آشنا شود و به صورت رایگان درمان شود و........ خلاصه چندین کار نیکوکارانه .

که شاید در دنیای واقعی انجامش سخت تر به نظر برسه !

اگر واقعن چنین اتفاقی افتاده باشه ، می شه گفت ایشون یک سرمایه اجتماعی قوی رو در این دنیای مجازی به دست آورده آن هم از نوع جدیدش .

 

پ ن : منظور از سرمایه اجتماعی : کمیت و کیفیت روابط اجتماعی فرد است که به وی اجازه می دهد برای دستیابی به اهداف مطلوب خود اقدام کند و دارای ویژگیهایی چون مشارکت ، اعتماد و انسجام اجتماعی است و این ویژگیها در ابعاد اشتراکی ، اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی می توانند وجود داشته باشند .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



به نظرم زنهای پرورش یافته در نظام مرد سالار وجودشون خطرناکتر از مردهای مرد سالار است از آنجا که حداقل جنابان مردسالار باز هم چون از موضع قدرت و بالادستی بر این ضعیفه ها نگاه می کنند شاید در مرامشان جایی برای لطفی بماند ولی زنهای مردسالار ! دیگر جایی برای رئفت هم ندارند نمونه اش بسیاری از همین زنان مجلس کنونی که ضد زن تر از آنها ندیدم ........ با این قوانینی که در این دو سال در حوزه زنان به تصویب رساندند شاهکار زدند !

نمونه دیگرش را روزگذشته برخورد داشتم که دیگر بماند !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



وقتی این  شعر ناظم حکمت – شعر زیر -  رو خوندم یاد این بیت شعر از" وحشی بافقی " افتادم :

 

تو مو بینی و مجنون پیچش مو                 توابرو ، او اشارت های ابرو

       

خیلی ها به یک مزرعه نگاه می کنن ولی این " ناظم حکمت " است که از نگاهش چنین شعری به وجود میاد ، نوع نگاه زیبای حکمت  به مزرعه برام زیبا و جالب بود ....

 

پیوند

 

مزرعه آماده بود

 تن آفتاب سوخته گندمگون اش

                           لخت مادر زاد

 

مزرعه آماده بود

لبان نیمه بازش ، برجسته و مرطوب

                            در انتظار بود

 

انتظارش دیری نپایید

در روشنای بامداد

دانه ها چون کرم های کوچک و سفید

                            پاشیده شده بر خاک

 

خاک تهییج شد و

          در خود تپید

 

در اوج لذت

       نفس زنان

       بارش دانه ها را به بر کشید

 

آن گاه مست و خمور شد

و زیباتر از پیش

خیس از عرق و پف آلود

   در رخوتی خواب آلود

خمیازه ای کشید و

                 بر آسود .

حال می توانست با خود بگوید :

                 " من از مرگ تواناترم ، فنا ناپذیرم . "

 

چرا که

 آبستن بود .

....................

 

                                                                      " ناظم حکمت "

 

شاید یکی از دلایل میل به بچه داشتن در آدمها همین میل به جاودانگییه .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



دبستان که بودم یکبار یک روحانی رو آوردن مدرسمون تا واسمون سخنرانی کنه اون موقع کلاس چهارم بودم ، کلی از بهشت و جهنم و خدا واسمون گفت و در آخر ازمون پرسید خوب حالا کی می تونه بگه بهشت چه جور جایی و کی ها می رن بهشت ؟! یکی از بچه ها هم تند و سریع گفت : بهشت اینجاست  و همه ما تو بهشتیم ! روحانی که حسابی گیج و گول شده بود من و چند نفری از بچه ها به دادش رسیدیم و با هم  گفتیم  اسم مدرسه ما بهشته !!!

 

اینها رو گفتم تا به اینجا برسم که تازگیها آموزش و پرورش طرحی را در مدارس در همه مقاطع تحصیلی اجرا کرده ، به این صورت که ورقه هایی با اسامی تعدادی از مراجع تقلید به دانش آموزان در همه مقاطع تحصیلی میدن و ازشون می خوان مرجع تقلیدشون رو انتخاب و اسم اون رو  بنویسن و به مدرسه تحویل بدن ، نکته مورد توجه این هستش که حتی به دختر بچه های سوم دبستانی هم داده می شه ! آخه بچه 9 ساله ای که  حتی هیچ تصوری از خدا ، بهشت و جهنم نداره  چطوری می تونه این قضیه مرجع تقلید رو حل کنه ؟ !!!.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



صحبت از خرافه و خرافه پرستی و قاطی شدن اون با خیلی از امور زندگی مردم بود که خانومی که مشاوره روانشناسی می دن - و واقعن هم در کارشون متخصص هستن - ، موردی رو مطرح کردند که یک دختر خانومی از یکی از روستاها به همراه برادر خود به ایشون مراجعه کرده بودن و گفته بودن که مسائل حاد روحی روپنج سال با اون درگیر هستن و کلی دکتر رفتن  چه روانشناس چه روانپزشک و به تبع بیماری روحی دچار امراض گوناگون جسمی هم شده بودن !! خلاصه وقتی ایشون ریشه یابی می کنن و دنبال آغاز ماجرا می گردن : داستان از اونجا شروع می شده که هنوز بیست ساله بودن و خانواده فکر می کنن دیگه از وقت ازدواج دختر گذشته و دیر شده ! و دنبال راه حلی می گردن که کسی رمالی رو بهشون معرفی می کنه که برن و علتشو بدونن خلاصه مادر و برادر طرف پیش رمال _ دعانویس و کارگشای همه کاره !!!  که در هر کوی وبرزنی در این مملکت پیدا می شن !- رفته و رمال از خدا بی خبر هم می گه دیگه هیچ دعایی که من بنویسم در حق این دختر کار گر نیست چون دختر شما دوشیزه نیست به همین دلیل هم نمی تونه ازدواج کنه ! و این حرف آغار تمام بدبختی های دختر می شه خانواده به او بدبین می شن و خودش کم کم از اجتماع گریز و آنطور که گفته بود احساس گناه عمیق و بدبختی می کنه و اینکه اگر از خونه بیرون بره همه مردم مشکل اون رو می دونن ؟ قسمت تلخ ماجرا اون زمانی است که خانوم دکتر از دختر می پرسه مگه تو با هیچ مردی رابطه جنسی داشتی و دختر می گه نه ؟

دکتر: پس چرا وقتی اینو گفتن تو باور کردی ؟

دختر بیمار : چون اون مرد دعانویس گفته بود !

دکتر محترم می گفت محض اطمینان نامه ای به او دادم و پیش یک متخصص زنان و زایمان فردستادم ! بعد زنگ زدم و سوال کردم ، متخصص زنان و زایمان گفته بود دوشیزه است .

وقتی به قضیه نگاه می کنی با خودت می گی عجب ماجرای خنده داری ! اما این ماجرا بیشتر از خنده دار بودن دردناک است و جای زار زدن داره ، آدم بیچاره ای که قربانی ناآگاهی های خود و خانواده اش شده است، وقتی به جامعه ایران نگاه می کنی بسیاری از مردم را درگیر و معتقد به امور خرافی و غیر عقلانی می بینی در جامعه ای که وضعیت های بغرنج اجتماعی زیاد می شه و راه حل های منطقی دیگه جوابگوی حل مشکلات مردم نمی شه مردم  به شدت به سمت خرافه و خرافه پرستی پیش می رن !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



دوستی از زندگی دوستش نقل می کرد که طرف – عروس خانوم – قبل از عقد به داماد و خانواده اش می گوید که یکی از شرایط ضمن عقدش ، داشتن حق طلاق است و پدر داماد هم نمی پذیرد و مراسم را به هم می زند و عقد و بی عقد !!

چند درصد آقایان در فرهنگی رشد یافته اند که اگر همسر آینده شان از آنها درخواست حق طلاق کرد بپذیرند ؟

چند درصد خانومها در فرهنگی رشد یافته اند که از وجود چنین حقی آگاه و طالب آن با شند؟

البته هر پدیده جدیدی برای اولی ها تاوانهایی را به همراه دارد !

پ.ن :

- قابل توجه اینکه ، اگر خانومی حق طلاق خواست باید یا مهریه نخواهد یا یک مهریه بسیار کم ، در چنین صورتی است که عدالت در حق مردان هم رعایت شده است !

- قابل توجه اینکه ، برای خانومهای غیر شاغل و بدون درآمد در جامعه کنونی ایران ، بین داشتن حق طلاق و مهریه ، داشتن و گرفتن مهریه ارجح تر است .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



14 سالم بیشتر نبود که اکثر کتابهای  یکی ازکتابخونه های شهرمون رو خونده بودم اون موقع دو تا کتابخونه بیشتر تو شهر نبود ، رئیس اداره ارشاد که از همین برو بچه های همشهری بود رو عوض کردن یک روحانی از تهران فرستادند ! خلاصه اولین امر خطیر و بزرگی رو که ایشون انجام دادند در یک حرکت سریع السیر اعلام نمودند چه معنی دارد که کتابخانه های  شما قاطی است و دختر و پسر می روید و در کتابخانه کنار هم می نشینید !- البته نگفتم ، هم کتابخانه بودند و هم سال مطالعه، دور تادور سالن کتاب و وسط هم سالن مطالعه ، و پسرها یک طرف سالن و دخترها هم طرف دیگر سالن نه در کنار هم – و یکی از کتابخونه هارو مردونه اعلام کردند و کتابخونه دیگه رو زنونه !

آه از نهادم بلند شد آخه من که هنوز کلی کتابهای نخونده از اون کتابخونه که مردونه اعلام شده بود داشتم ، حتی نمی تونسیم عضو بشیم و کتابی به امانت بگیریم !

وقتی هم این خبر رو گفتن ، یکی گفت این آقا کتابخونه رو با دسشویی اشتباه گرفته !

فکر کرده دستشویی که بگه زنونه ، مردونه، جالبه یک عکسی چند روز پیش - آخر تقسی بندی ..      - نظرم رو جلب کرد و دیدم ، بله !!! تازه دستشویی ها هم  علاوه بر زنونه و مردونه ،عمومی هم دارن ولی کتابخونه .....

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



قدیم ترها وقتی خیلی بچه بودم  همیشه فکر می کردم چرا مامان اینقدر مواظب هر کار و رفتار ماست و همه رفتارهامون روزیر ذره بین داره و ...   ! این طوری غذا بخور ، هورت نکش ، قاشقت رو اینجوری تو دستت بگیر ، اینجوری راه برو ، اینجوری نفس بکش ، قوز نکن ، تشکر کن ،  این جوری بشین و..........

 

وقتی بزرگ و بزرگتر شدم وقتی فهمیدم بله خیلی از رفتارهای آدمها آموختنی نه ذاتی ، وقتی دیدم  خیلی ها تو سنین بزرگسالی هم نمی دونن حتی طرز درست نفس کشیدن چه طوریه !

فهمیدم چه مامان خوبی اگه منم تو بچگی خیلی چیز ها رو بهم یادم نداده بودن الان اینی نبودم که هستم ! البته غرض خود ستایی نیست منم یه آدم معمولی یا رفتار های معمولی ولی وقتی آدم بزرگسالی رو می بینی که هنوز با دهن باز می دوو!!! یا آدمی رو که اونقدر از بچگی کج راه رفته وقوزکرده که دیگه الان نمی تونه راست و درست راه بره ! و یا اون آقایی که پت و پهن و گل و گشاد روی صندلی جلوت می شینه بدون توجه به اینکه چه چیز جلوش رو به نمایش گذاشته ! – آخه حیا که فقط زنونه نیست  ، مردونه هم هست !! ربطی هم به مذهب و دیانت نداره !!  .... فکر کنم حیا واسه همه ضروری و البته آموختنیه - یا خیلی رفتار های ناخوشایند دیگه ،

 تو دلت از مادر جونت تشکر می کنی و می گی خوبه من مثل اونا نیستم و دیگه به این جور آدمها کمتر خرده می گیرم فکر می کنم شاید تقصیری ندارن برای اینکه اونا مادرشون یا پدرشون این چیزها رو بهشون یادندادن !!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



زمان دانشجویی ، بعد از تموم شدن کلاس یکی از همکلاسیها که اون روز ماشین آورده بود تعارف کردند که می رسونمتون ، مسیرشون رو که پرسیدم خیالم راحت شد کاملن به مسیرم می خورد ، خلاصه قضیه از اونجایی شروع شد که بنده می خواستم سوار ماشین شم – همکلاسی از نوع مذکر – اون موقع بود که نمی دونستم صندلی جلو ماشین سوار شم یا عقب !

کمی دست دست کردم ودر نهایت در کمال درماندگی از همکلاسی محترم امداد خواستم  - گرچه ایشون همسن بابام بودن ولی به هر حال چون نوع جنسیتشون با من فرق داشت معضل شده بود -  و گفتم آقای فلانی  هنجار اینکه یک خانوم بخواد سوار ماشین یک آقا – آن هم از نوع نامحرم !!! اینو دیگه نگفتم – بشه تعریف نشد ه است و ایشون که عمق درماندگیم رو دیده بودند گفتند هر جور که شما راحت تر باشید فرقی نمی کند بنده از خدا خواسته پریم صندلی عقب ! جالبه که ایشون بعدش گفتند می دونید باز هم  وقتی یک مورد این جوری پیش می یاد برای خانوم ها وضعیت بهتره شما فکر کنید قبلن در چنین موقعیتی من می خواستم سوار ماشین خانومی از آشناییان شوم اون دیگه واقعن هنجارش تعریف نشده تره !!! البته ایشون اینطوری فکر می کرد من فکر می کنم این قضیه فقط در مورد خانوم ها بدون هنجارتعریف شده  مانده است !

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



دیشب اولین باران پاییزی و زمستانی باریدنی آغاز کرد !!

همه جای کشور از بس که برف و بارون و کولاک اومده نفس طبیعت داره بند می یاد اون موقع این آسمون خسیس کویر بعد از 100 روز از آغاز پاییز اولین بارون خودش رو بر زمین کویر ریخت . گاهی اوقات فکر می کنم خوبه اگر آسمون کویر خسیس ء  ولی زمین کویر سخاوتمند ء !!

و همین زمین سخاوتمند سبب بهبود وضعیت اقتصادی مردمش اش شده ، میزان بیکاری رو در این منطقه کاهش داده ! اما .........

به این گفته ابن خلدون خیلی معتقدم که وضعیتهای جغرافیایی مختلف بر فرهنگ آنها تأثیر دارد . – شاید در فرصتی دیگر در مورد ابن خلدون و نظریاتش بگم -

گاهی فکر میکنم وضعیت جغرافیایی و طبیعی یک منطقه حتی بر بسیاری از واکنشهای رفتاری  انسانها می تونه چقدر تأثیر گذار باشه ،

جایی که هیچ سوپاپی برای تخلیه هیجانات ، غلیانها ، گرفتاریها و درد های آدمها وجود نداره ، اینجاست که طبیعت می تونه حکم سوپاپ دیگ بخار رو داشته باشه و از انفجارش جلوگیری کنه !

حالا مردم کویر تواین وضعیت چکار کنن ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



کتاب خداحافظ گری کوپر از رومن گاری رو  دیروز تمومش کردم .

جملاتی از کتاب که که خیلی ازش لذت بردم رو در زیر می آورم البته شاید آوردن تکه هایی از یک متن در جایی دیگر بدون اول و آخرش کمی به نظر بی معنی برسه ولی ......

اینجا هم یک نقد -  چرا "خداحافظ گاري كوپر" رمان بزرگی نیست؟   - ازاین کتاب گذاشتم !

-          آدم حکم پول را دارد . هرچه مقدارش بیشتر ، ارزشش کمتر . امروز چیزی که ارزش ندارد جوان بیست ساله است جمعیت جوانهای بیست ساله در دنیا از حد گذشته و دنیا دچار تورم جوانان شده است .

-          می بایست توجه داشت و به موقع جلو خود را گرفت تا در مستی زندگی یخ نزد .

-          " آزادی از قید تعلق " چیز فوق العاده ای است وقتی از قید تعلق آزادی یعنی تنهایی . نه طرفدار کسی هستی نه ضد کسی همین .

-          آنقدر لبخند زده بود که عضلات صورتش گرفته بودند . بیچاره فاحشه ها که تمام روز باید لبخند بزنند بعد از یک روز کار چه حالی باید داشته باشند .

-          عشق فقط هماغوشی نیست . اگر این طور بود می شد کاری کرد .عشق زندگی است که می خواد شما رو دوباره گرفتار خودش کند .

-          معتقد بود که مردها همه شان سورآلیستند و او نفهمید که سور آلیست یعنی چه ؟ و جواب شنیده بود که سورآلیست درست یعنی همین . نباید دنبال فهمیدنش بود مردها دقیقن همینطورند .

-          یهودیها وقتی ریشه شان را برانداخته بودند هر جا که می رفتند مرده هایشان را همراه می بردند و به رخ همه می کشیدند .

-          نابودی همیشه برای هنر خیلی خاصیت داشته هر دفعه که دنیا نابود شده حرفهای کهنه دوباره زنده شده .

-          بهترین شیرینی دنیا همونه که اصلن پیدا نمی شه ، خدا ، کمونیسم ، برابری ، آدم ، با چهار خط پر رنگ زیرش .

-          نسل گذشته شانس داشت . دوره آنها هیتلر و استالین بودند و می شد گناه همه چیز رو گردن آنها انداخت . امروز دیگر نه هیتلری است و نه استالینی .

-          می گویند " علت میخوارگی معتادان این است که نمی توانند خود را با واقعیات سازگار کنند . " ولی آخر کسی که بتواند خود را با واقعیات سازگار کند که یک بی درد الدنگ است .

-          علم تپانچه عجیبی است . با همه جور چیزی می توان آن را پر کرد و درق درق کلک هر چیز قشنگی را کند . 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



بعضی از آدمها اونقدر دچار جزم اندیشی می شن که حتی  دگرگونی در تفکر دیگران رو هم بر نمی تابند چه برسه به خودشون !!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



 

از خوندن مطلبی با عنوان "وقتي موش‌ها آشپزخانه را مي‌چرخانند از محسن آزرم"

 واقعاً لذت بردم گفتم شما هم بی نصیب نمانید جز پیوندهای روزانه است چند تا ازجملاتش رو اینجا آوردم

استاد «نجف دريابندري»، در مقدمه «كتاب مستطاب آشپزي»‌اش مي‌نويسد: «در اين‌كه هر هنري، يك قريحه ذاتي مي‌خواهد يا نه، علما و عقلا بحث بسيار كرده‌اند؛ آن‌چه جاي بحث ندارد،  اين است كه اولا هيچ قريحه‌اي بدون آموزش به جايي نمي‌رسد، و ثانيا هيچ آدمي نيست كه نتواند با آموزش، قريحه‌هاي خفته و نهفته خود را بيدار و شكفته كند.» [كتاب مستطاب، صفحه 11]

همين‌جا مي‌شود به تكه ديگري از نوشته استاد «دريابندري» اشاره كرد كه وقتي به «آشپزي فرانسوي» مي‌رسد، مي‌گويد: «در فرهنگ فرانسوي، آشپزي نوعي هنر به شمار مي‌رود و مردم فرانسه درباره آن با همان علاقه و اطلاعي سخن مي‌گويند كه غالبا در مورد هنرهاي نقاشي و ادبيات و موسيقي از خود نشان مي‌دهند. به‌همين‌دليل، آشپز حرفه‌اي يا شف (chef) فرانسوي، كه معمولا حرفه خود را نزد استاد تحصيل كرده است، هنرمندي‌ست كه مردم براي او احترام فراوان قائل هستند.» [كتاب مستطاب، صفحه 146]

فکر می کنم بشه گفت بین سلیقه و ذائقه غذایی آدمها ونوع فرهنگشون رابطه وجود دارد

آدم پرخوری نیستم عملاً شاید بشه گفت که کم هم می خورم ولی از خوردن غذای خوب لذت می برم !آدمهای معدودی رو دیدم که از خوردن یک غذا لذت ببرن !

خوشمزه ترین غذایی که خوردم – البته به جز غذاهای مامان پز- خونه یکی از آشناهامون در اهواز بود ، گرچه چاشنی غذاهای خوزستانی ها عالی ولی علاوه بر اون چاشنی خوشمزه آبادانی ،چاشنی مهرو محبت وافری رو هم که بهش اضافه می کنن طعم و مزه غذا رو صد چندان می کنه !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت   توسط اعظم  | 



آداب ، رسوم و مناسک

خیلی وقتها فکر می کنم همه شون مواردی هستن که زندگی ماها رو معنادار می کنن ، حالا اون زمانی که به نام  چه و چه می خواستن عید نوروز و سایر مناسک ملی رو از زندگی ایرانی ها حذف کنن -  یکیش  به بهانه اینکه تعطیلات رسمی  ایران خیلی زیاد شده !!! – فکر نکردن با این کار معنای زندگی رو از آدمها می گیرن ؟! فکر نکردن همونقدر مناسکی چون حج ، چون عاشورا و... رو نمی شه از مردم گرفت مناسک ملی و تاریخی شون رو هم نمی شه گرفت .

آدمها در مناسک مذهبی یک نوع معنا  ، و در مناسک ملی و تاریخیشون هم نوع دیگری از معنا رو پیدا می کنن که به زندگیشون امید و نوید می ده !

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت   توسط اعظم  |