تبليغاتX
از نو


اگر روزی مادر یا همسر شدم آیا منم ذکاوت مادرکم رو دارم ؟ به قول خودش شما ها هرکدومتون راه که میرید من میدونم تو فکرتون چی می گذره این همه شناخت هم گاهی خوبه و گاهی بد ، وقتی نمیخوای بدونه ومیدونه : بده، گاهی هم که می خوای بدونه وروت نمی شه بگی : خوبه . همه چی رو می دونه ما هیچکدوممون حتی یک راز نگفتنی هم نداریم حتی اون وقتا که عاشق هم شدیم و دم نمی زدیم – اون هم عاشق شدنهای من که خنده دار بود فقط خودم فهمیدم و مادرک و هیچوقت طرف نفهمید از بس که در بروز  احساسات خوددارم - همون روزای اول میفهمید وچقدر خوبه این فهمیدن وگفتن ما ، آروم می شی ، سبک می شی  وقتی قابل اعتماد ترین آدم ، دلسوزترین آدم دنیا رو داری که درداتو باهاش شریک بشی واون بدون هیچ چشمداشتی درد و غمت رو چنان به جان بخره که همه دردات ،  از یادت برن! چقدر دلم میخواد بهش بگم دوسش دارم ولی نمی گم این عادت لعنتی نگفتن "  دوست دارم  " از بچگی باهامه هنوزم نتونستم درستش کنم باید یاد بگیرم به اونایی که دوستشون دارم بگم :  دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



فیلم خونم کم شده برادرک چند روز دیگه از بین برف و بوران می یاد با یه عالمه فیلم خوب میاد همیشه با فیلم میاد دلم براش تنگ شده هیچوقت بهش نگفتم شاید هم هیچوقت نگم اصولن آدمهایی رو که دوست دارم بهشون نمی گم که دوستشون دارم و چه بد!
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



یکی میگفت : نوع رانندگی آدمها نوع شخصیت اونها رو نشون می ده ،

و من هم تا حدودی قبولش دارم

مطمئنن آدمهای متفاوت با حالتهای متفاوت رانندگی می کنند مثل اینها :

- آدمهایی که با سرعت هر چه تمامتر از تو سبقت می گیرن و 100 متر جلو تر از تو می پیچن جلوت و یک گوشه ای پارک می کنن !

-آدمهایی که وقتی چراغ قرمز می شه تا می تونن جلو می رن و حتی از خط عابر پیاده هم رد می شن !

-آدمهایی که حتی هنگام رانندگی هم دست از آزار بر نمی دارن و به هر زن و دختر پیاده ای در خیابون چراغ می دن  و بوق می زنن !

- آدمهایی که در لحظه قرمز شدن چراغ سرعتشون رو سر سام آور بالا می برن تا 30 ثانیه هم پشت یک چراغ قرمز نمونن !

-آدمهایی که وقتی یک دفعه بچه ای ، عابری ، موتوری یا ماشینی جلوت می پیچه و تو ترمز می زنی از پشت سر چنان بوق های گوشخراشی می زنن که تو با خودت فکر می کنی اینها توقع دارن تو مثل یک بولدزر همشون رو صاف کنی و جلو بری مبادا در حرکت پشت سری ها لحظه ای توفقف ایجاد بشه !

-آدمهایی که وقتی جنس مؤنثی رو در حال رانندگی می بینن طاقتشون طاق می شه و اگر تا حالا 30 تا می روندن حالا می خوان با سرعت 120 برن !

-آدمهایی که باز وقتی جنس مؤنثی رو در حال رانندگی می بینن احساس می کنن اگه دستشون رو از روی بوق بردارن یک جای مردونگی شون می لنگه !

-آدمهایی که با یک ماشین قراضه هی جلو ماشین های مدل بالا ی طرف می پیچن تا طرف  یک دفعه از عقب به ماشین قراضه هه بزنه  ، انوقت برن و جیبهاشو به جرم داشتن ماشین مدل بالا خالی کنن !

-آدمهایی که می گن چون تو پیاده ای حق نداری از خیابون رد شی ، چون من تحمل یک نیش ترمز رو هم ندارم  پس می زنم بهت بیمشو می دم ،  ماشینم هم بیمه بدنه داره و هم بیمه شخص ثالث !

-  و ............................ 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



رفته بودم خیاطی ، همیشه می ریم پیش فریبا خانوم  و شوهرش و بچه هاش ، آنها یک خانواده افغان هستن  6 تا بچه دارن و حتی اون بچه 10 سالشون هم خیاطی بلده و خیاطی می کنه ، هر وقت پیششون می رم تا چند روز فکرم بهشون مشغوله ، آوارگی درده بزرگی تازه گرچه اینها خوشبختهاش هستن ولی اونها هم روزی برای خودشون کسی بودن و کس و کاری داشتن . مرد خلبان بوده از قیافه اش هم معلومه بسیار قد بلند و هیکلی است البته این خانواده کلن همشون خوشکلن چه فریبا خانوم با اون سن و سالش و چه اون دخترهاش سونیا و صوفیا و رزیتا و ......- اسم همین سه تا رو که صداشون زده می دونم -  گر چه بر خلاف پدر و مادر قد بلندشان دو سه تا از دختر هاشون  - 4 تا دختر و 2 تا پسر دارن – قد کوتاه موندن و به قول فریبا خانوم از بس که سختی کشیده اند . یکی اونجا پرسید چرا این همه بچه دارید با این همه گرونی بزرگ کردنشون سخت نیست؟ ! فریبا خانوم گفت : غریبیم ! همین بچه ها رو داریم ، تازه ما که خرجی واسه اونها نمی کنیم همشون به اندازه خرجشون دارن خیاطی می کنن طفلکها هم درس می خونن و هم کار می کنن .

 

قدرت بده ، همیشه سرش دعوا می شه یک عده به بهانه مذهب یک عده به بهانه ملت یک عده به بهانه قومیت دنبالشن و تاوانش رو باید مردمان اون سرزمین بدن ، جنگ  نفرت انگیزه و آوارگی به شدت غم انگیز .

 

پ ن : این خانواده افغان بسیار دقیق ، زیبا و ماهرانه  کارهای خیاطی رو انجام می دن !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



خانمی فوق لیسانس ادبیات هستن و همسرشون هم ، این خانوم هر وقت می خواد از زبان شوهرشون نقل قول کنه ، می گه : مثلن آقامون اینوری گفتن . آیا همونقدر که یک مرد نیاز داره زنش بهش احترام بذاره و با لفظ خوب صداش بزنه یک زن هم این نیاز رو نداره ؟ لفظ آقا رو دوست ندارم هر وقت زنی می گه آقام – منظور شوهرهشه –  حس بدی پیدا می کنم ،

آخه هر کس که نقش شوهر رو داره ، نقش سروری رو هم داره؟ و همه کاره زنش هست ؟ این لفظ این معانی رو تداعی می کنه شاید در عمل رابطشون اینطوری نباشه ولی همین لفظش بده

حالا از اون طرف قضیه وقتی جناب آقا می خوان از زنشون چیزی نقل کنن می گه : خانم بچه ها ( حتی گاهی وقتها هنوز بچه دار هم نشدن ) یا منزل زنگ زدند ؟ یا عیال !

اگه بگید همسرم یا خانومم بود چه اشکال داره ؟

شاید چون مردها در موقعیت این چنینی قرار نگرفتن و اگر زنشون به جای اینکه بگه شوهرم یا همسرم می گفت منزل ! اونها هم متوجه ناخوشایند بودنش می شدن !

و انگار خانمها هم این مساله رو با لفظ آقا مون گفتنشون تشدید می کنن .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



از زمانی که دردانشگاه  پیام نور شروع به تدریس کردم  با خیلی از مسائل مختلفی که خاص این سیستم هستن از نزدیک آشنا شدم ، از اونجایی که خودم همه سالهای تحصیلم در دانشگاههای دولتی بود و فقط از دور دانشگاهی تحت نام پیام نور شنیده بودم  در نتیجه اطلاعاتم راجع بهش خیلی کم بود ،  اگر از بعد کارکردی به این سیستم نگاه کنیم و به قول مرتن هم کارکرد مثبت و هم کارکرد منفی براش قائل باشیم می خوام

کارکردهای مثبت سیستم رو اول بگم :

- به وجود اومدن یک مرکز آموزش عالی برای از راه ماندگان کنکورکه نتونستن وارد دانشگاههای دولتی بشن ، و البته اونهایی که توان مالی برای ورود به دانشگاه آزاد رو ندارن حتی در سالهای اخیر هم باز می بینم خیلی ها که توان مالی داشتن دانشگاه آزاد رو به دانشگاه پیام نور ترجیح دادن ( در واقع کارکردش برای اقشار کم در آمد است که بالاخره به دلیل فقر مالی از ادامه تحصیل باز نمونن) .

- منابع درسی که در پیام نور تدریس می شه حداقل در رشته ای که من تدریس کردم ، منابع مناسب ، مفید و البته حجیمی بوده است ، و به جرات می تونم بگم این منابع بسیار غنی تر ازبعضی از جزوه های استاد های دانشگاههای دولتی است چون طبق نوع سیستم استاد نمی تونه منبع رو انتخاب کنه در نتیجه نمی تونه حذف کنه و همه اونچه که گفته شده باید خونده بشه .

کارکردهای منفی سیستم :

- دانشجو باید در یک ترم تحصیلی ، برای درسهای 3 واحدی – در رشته های علوم انسانی – 8 جلسه دو ساعته روبگذرونه ، فکر کنم پیام نور تنها دانشگاه تودنیا باشه که دانشجوها خواستار گذاشتن ساعتهای اضافه برای درسهاشون هستن ( البته مشتاقهای یادیگری نه آنها که فقط مدرکش را می خواهند ) .

- هر جلسه دو ساعته که گفتم بازدهی رو هم برای دانشجو و هم برای استاد پایین می یاره – گرچه همه اون دو ساعت تدریس نمی شه ولی با این زمان کم استاد هم مجبوره تا می تونه از این زمان استفاده کنه .

- در آیین نامه خود پیام نور آمده است که استاد دانشگاه پیام نور موظف به تدریس نمی باشد و حضور استاد در سر کلاس فقط برای رفع اشکال است جل الخالق ! آخه مگه می شه ؛ حالا شما فکر کنید وضعیت در رشته های علوم انسانی کمی بهتره ولی رشته های مهندسی چی که همینطور عینهو قارچ هی رشته مهندسی اضافه می کنن – رشته کامپیوتر ، معماری ! .... – در رشته ای مثل جامعه شناسی ، فکر می کنم هدف فقط خوندن4تا کتاب نیست اون چیزی که یک استاد و معلم جامعه شناسی باید یاد بده یک نگاه جدید و انتقادی ، یک بینش جدید واسه دیدن ، فکر کردن و شنیدن .... است وگرنه کتابها رو که می خونن و حفظ می کنن و امتحان می دن و با 10 پاس می کنن .

- تو این سیستم اختیارات استاد به صفر می رسه : 1 – منبع درس رو استاد معرفی نمی کنه 2- حضور و غیاب نمی تونه انجام بده – حضور در کلاس اجباری نیست - . 3- طرح سوال با استاد نیست از مرکز میاد 4- تصحیح اوراق با استاد نیست 

- حالا با همه این عدم اختیارات می رسیم به توقعات دانشجوها ، چون حجم کتابهاشون زیاده و نمره ای هم دست تو ندارن به استاد منت دارن از خدات هم باشه که تازه ما اومدیم سر کلاسات ، البته یک نکته جالبی که بهش رسیدم اینه که تو سیستم پیام نور هر استاد و معلم خرفتی که بیاد و وقت دو ساعتت رو بگیره و یک مشت خزعبلات بارت کنه و توقع داشته باشه توهم مثل بز تاییدش کنی – چون از این استادا کم نداشتم ماشاالله همه هم فرنگ رفته و از بهترین دانشگاهها مدرک داشتن – نمی تونه ادامه بده چون به راحتی هیچکدوم از دانشجوهات نمی یان و در نتیجه هیچ کدوم از کلاسهات تشکیل نمی شن به همین راحتی ! و این در سیستم آموزشی استبدادی ایران می تونه یک کارکرد مثبت باشه

- وجود این همه آدمهای شاغل در حال تحصیل که نمی دونم افزایش حقوق ، چشم و هم چشمی یا چه علتهای دیگه ای اونها رو به سمت پیام نور سوق داده تا بیان و بالاخره یک مدرکی بگیرن ، فضای دانشگاه رو دچار ناهمگونی کرده ، یا کلاس نمی یان یا اگه کلاس می یان در مورد کار عملی و یا تحقیقیشون غرمی زنن و التماس که ما شاغلیم ما بچه داریم ما شوهر داریم ما زن داریم و ..... .

- به نظرم دانشگاه فقط جای حفظ کردن یک سری محفوظات نیست بلکه میری دانشگاه تا خیلی چیزهای دیگه رو هم  یادبگیری ، یکی از اونها که به نظر من خیلی مهمه این حرف زدن، اظهار نظر کردن ، سمینار دادن ها می تونه در بالابردن اعتماد به نفس و کلن سخنوری و درست حرف زدن به دانشجو ها کمک کنه ولی وقتی به دانشگاهی می ری که کلاسی تشکیل نمی شه دیگه جایی واسه اینها نمی مونه !

- اگر در سیستم پیام نور هیئت علمی بشی به معنای به بیگاری رفتنه – گر چه برای همین بیگاری هم تو این اوضاع بیکاری همه سر و دست می شکنن – در هفته 40 ساعت موظف هستی که حضور خود را در پیام نور و روشنایی به هم برسانی  و در هر رشته فقط یک هیت علمی هست  که هم او باید کلی کارهای آموزشی از جمله تقسیم بندی کلاسها ، تعیین اساتید و پاسخگویی به تمام سوالات با ربط و بی ربط دانشجویان رشته مربوطه – نا گفته نماند دانشگاه کلی هم افراد مشغول به کار در بخش آموزش برای انجام این کارها دارد – را هم انجام دهد ، جالبه در پایان هر سر سال هم ا اساتیدشون باز خواست کار های علمی و پژوهشی رو دارن که اگر کار علمی نداشته باشی کلاهت پس معرکه است شاید حالا این بازخواسته بدک نباشه ولی آخه با 40 ساعت موظفی ، بدون دسترسی به اینترنت ، بدون امکانات چطوری .

- در دانشگاههای دولتی بعد از سه ترم مشروطی پیوسته دانشجو باید اخراج بشه ، خلاصه واسه اتمام تحصیلات ، فوقش یک زمان مشخص در کاره ولی جالبه که در پیام نور می تونی تا سن نوه نتیجه هات هم بمونی و بالاخره فارغ التحصیل شی ! بعضی ها حتی لیسانس رو شش هفت ساله گرفتن .

- کلی کارکرد منفی گفتم ولی یکیشون که از نظر من از همه مهمتره ، سرخوردگی بیش از حد دانشجوهاست ، خیلی ها بدون آگاهی از نوع سیستم – که در واقع یک دانشگاه که بیشتر شبیه به آموزش از راه دوره – وارد می شن و اسمن دانشجو می شن اونها با توقعاتی همچون سیستم دانشگاه ملی و آزاد وارد می شن که البته زهی خیال باطل ! همه دانشجوها سر کلاسها به شدت ابراز نارضایتی می کنن ! نه کتابخونه درست و حسابی دارن ! نه بخش کامپیوتر و حتی بعضی کتابهایی رو که چاپ خود پیام نورند و به عنوان منبع معرفی کرده رو هم تا نزدیکیهای آخر ترم هنوز به دستشون نرسیده بود ، علتش : کتابها تجدید چاپ نشده بودن ، نه استاد درست و حسابی ، برای خیلی از رشته های فنی استادها بیشتر ترجیح می دن دانشگاه آزاد درس بدن تا بیان پیام نور اونهایی هم که میان ، یا عشق التدریس اند و یا تازه فارغ التحصیلانند که منتظر یه جای دیگه ان که یک کاری واسه خودشون دست و پا کنن .

گر چه از اول که شروع به نوشتن ، کردم می خواستم با دیدی انتقادی ننویسم مبادا مزایایش از چشمم بیفته ولی نمی دونم هر چه فکر کردم همون 2یا 3تا کارکرد مثبت رو بیشتر در این سیستم ندیدم شاید هم باشه ولی من هنوز کشف نکردم – البته این مزایا و معایب در مقایسه با سایر دانشگاهها ائم از ملی و آزاد نیست بلکه درمقایسه با یک دانشگاه خوب بودن هست .

 

 پ ن : بنده هیت علمی پیام نور و رو شنایی نیستم که فکر کنید سنگ آنها را به سینه می کوبانم !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



 

مکالمات دو افغانی در حال انجام کار ساختمانی :

 

واسط : رضا تو تاحالا پل ..... در افغانستان رو دیده ای  ؟ همان که از سمت مشهد که وارد افغانستان شوی در قسمت شمالی کشور است .

رضا : اهوم دیدم .

واسط : افغانستان جاهای دیدنی قشنگی داره

رضا : اهوم ، باید رفت و همه رو دید .

 

پ ن : بارقه های امید در دل مردمانی با این همه ستمدیدگی !

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



با پست دوستی - شغل ایرانیها در استرالیا - که در مورد برخی  شغلهای معمول ملیتهای متفاوت در استرالیا می باشد  یاد قسمتی ازمتن  کتابی که چند وقت پیش خونده بودم افتادم – در کتاب مورد نظردر قالب بخشی از داستان ، شغل مردم شهرهای مختلف رو در تهران قدیم بیان میکنه  - که در زیر می نویسمش :

در تهران قدیم " سلمانی ها همه رشتی بودند ، دلا کها همه مازندرانی . سبزواری ها عملگی می کردند . تهرونی ها به ناچار همه جگرکی بودند و یا لولهنگ دار مسجد شاه . ( بعضی هم البته مرده می شستند ) کاشی ها همه قالی فروش بودند ، کرمانی ها تریاک می فروختند ، آبادانی ها نفت ( وضع شان از همه بهتر بود ) ، ملایری ها شیره و مویز ، اصفهانی ها گز ، قمی ها کفن ، کولی ها آتش . بازار دست ترکها بود ، نظافت شهر و توپخانه ی ارتش هم همین طور . همدانی ها چرم می فروختند ، شبستری ها کیسه حمام، رفسنجانی ها بند تنبان ، بجنوردی ها کش جوراب . اراکی ها فال می گرفتند ، محلاتی ها کف می دیدند ، قزوینی ها سر کتاب ( بعضی وقتها البته ته کتاب ) باز می کردند . ورامینی ها کفتر هوا می کردند ، قمی ها فیل . کردها جان کردی می کندند ، غربتی ها کانال لوله آب . عشایر هم غیرت می فروختند ، کرمانشاهی ها پهلوانی . " *

واقعن از این قسمت کتاب کیف کردم ! همشهری های ما که هنوز به شغل شریف گذشته مشغولند همشهری های شما چطور ؟

 

* تهران شهر بی آسمان ، نوشته : امیر حسین چهل تن ،انتشارات نگاه ، قیمت 800 تومن به خریدن و خوندنش می ارزه !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



درد با آدم چیکار میکنه ؟

 در حین درد :

-  افسرده می شی

- غر غرو می شی

-  کرخت می شی  و نای ادامه نداری

- قشنگترینها ، پیشت نازیباترین ها می شن

- خوشمزه ترین ها ، بی مزه ترینها می شن

-  بی تعلق می شی

بعد از درد  :

- کم کم  افسردگی از بین می ره

- فروتن می شی

-  رنگها رو قشنگتر میبینی

- خوش خلق می شی

- قدر دان می شی

- دوباره دنیا میایی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  | 



 

موضوع یکی از سمینارهای  درسی دوران دانشجویی ام وضعیت اشتغال زنان در ایران بود به روال همه سمینارهای گذشته در آخر هم بحث پرسش و پاسخ در زمینه  سمینار داده شده بود یکی از همکلاسیهای مذکر بنده با هزار افاضات از اون همه بحث و صحبتهای متفرقه این سوال به ذهنشان رسید که: - به نظر شما در دوره کنونی مادر شوهر ها می تونن با نگهداری نوه هایشان به عروسهایشان در امر اشتغال کمک کنند ؟

- البته در سوالشان هم بسیار جدی بودند –

نمی دونستم به این سوال ابلهانه همکلاسیم چه جوابی بدم گرچه اگر هم داشتم زیاد فرقی نمی کرد ! نمی دونم حالا به جای لفظ مادر شوهر نمی تونست بگه والدین یا مادر های خانه دار خانومهای شاغل !

پس از اون همه سخن پراکنی ایشون فقط گفتم : نمی دونم

یکی دیگه از همکلاسیهای مذکر محترم گفتن : آمارها نشون می دن  افزایش اشتغال زنان باعث افزایش میزان طلاقها در جامعه شده با این وجود به نظرتون باز هم افزایش اشتغال زنان امری ضروری و به نفع جامعه است و شما فکر نمی کنید بهتر است از میزان اشتغال زنان کاسته شود ؟

 گفتم : خود اشتغال باعث افزایش طلاق نشده بلکه همراه با اشتغال میزان آگاهیها ، میزان روابط اجتماعی و میزان تحصیلات زنان بالاتر رفته است و زن امروزی دیگر آن چشم گوی ! بی جیره مواجبی نیست که فقط بچه دنیا آورد و رفت و روب کند یا با هر آنچه که به سرش می آید دم نزند ، قبلن اگر با شرایط بغرنج زندگی هم جدا نمی شد برای این بود که اگر جدا می شد سقفی بالای سرنداشت، اگر جدا می شد  درآمدی نداشت پس می بایست بسوزد و بسازد ! علت اصلی اش این است نه خود اشتغال !

سر یکی دیگر از سمینارها  مسئله بالارفتن سن ازدواج و همچنین تعداد بسیاری از دختران ازدواج نکرده در جامعه بود ! جالبه بدونید یکی از همین حضرات همکلاسی ذکور دهان مبارکشان را باز کرده و گفتند : خوب اگر هر مردی چندین زن بگیرد این مسئله حل می شود ! توجه فرمایید همه این گفتگو ها در یک کلاس 7 -8 نفره فوق لیسانس  آن هم رشته جامعه شناسی صورت می گرفت ! حالا اینها اگه بعدن بخوان واسه جامعه  ایران نسخه بپیچن چی می شه !!

گرچه با این موضوع بیشتر بودن تعداد دختران نسبت به پسران هم جای شک و تردید بسیاری است برای اینکه تعداد برابر از نظر سطح اجتماعی و تحصیلی تطابق ندارد نه از نظرشمارشی که هی در رسانه ملی آن را در بوق و کرنا کرده و می گویند به نظر من که حرف گزافی است .

حتی تحصیلات دانشگاهی هم نتونسته روحیات مرد سالارانه و حتی جزم اندیشیهای  این آدمهایی رو که من اسم بیچاره ، روشون می ذارم رو کاهش بده !

 

این مطلب -   همه مردان مجرد می شوند  - من رو وا داشت تا این افاضات همکلاسیهای مذکر رو که بیشتر باعث شرمندگی است اینجا بیارم  از اون قاضی انتظار می رود که چنین حرفهایی بزند ولی از این دانشجویان جامعه شناسی چه !!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت   توسط اعظم  |