عید نوروز کودکیهایم همراه با خانه مادر بزرگ مادری معنا می یافت چقدر واسه روز عید لحظه شماری می کردیم حتمن باید لباس نوهامون رو اون روز می پوشیدیم که هیشکی قبلش ندیده باشه خونه ای پر از گلهای محمدی ، پر از درختهای انگور ، پر از درختهای انار ، بیشتر شبیه باغ بود تا شبیه خونه ولی گلهای محمدی یه چیز دیگه بود انگار همشون گلهاشون رو نگه می داشتن تا روز عید یک دفعه همه با هم خودنمایی کنن عطرشون مستت می کرد ، با اون همه خاله و دایی و اون همه بچه های خاله و دایی ، خلاصه قلقله ای بود روز عید ، چقدر بازی می کردیم سر سفره ناهار به زور می نشوندنمون همچین خورده و نخورده دوباره پامی شیدیم انگار یکی مجبورمون کرده باشه تا جون در بدن داریم بدوییم و بازی کنیم دمدمای غروب که می شد ما همیشه از همه زودتر می رفتیم بابام خسته می شد از بس که نازک نارنجی بود – گر چه الان هم همینجوری مهممونی خستش می کنه - من و داداشم هم همیشه غرمی زدیم یک کم دیگه بمونیم ، نمی دونم چی شد با کم کم بزرگ شدنهامون صمیمیتها هم کم و کمتر شد رابطه ها کمتر و همیشه در با هم بودنها یک ناراحتی چیزی در می اومد با مرگ اون دو تا عزیر هم اون رابطه های نیم بند هم کاملن از بین رفت و همه از هم دور و دور تر شدن گاهی فکر می کنم اون بچه هایی از فامیلمون که بعد ها به دنیا اومدن هیچ وقت لذت عید نوروز خونه مادر بزرگ رو نچشیدن هنوز هم فکر کردن به اون خونه قدیمی و اون همه شاد بودن و الکی خوش بودن دلتنگم می کنه این مامان و خاله های ما هم که وقتی به هم می رسیدن اونقدر سر چیز های الکی می خندیدن و ریسه می رفتن و از ته دل شاد بودن که ما بچه ها هم از خند های اونا خندمون می گرفت و باباها هی چشم غره می رفتن که سر چی می خندین اونا هم نمی گفتن ، حسابی لج بابا ها در می اومد حالا که فکر می کنم می بینم به این همه خنده حسودیشون می شده اما حالا چی ؟ خیلی کم پیش می یاد مامانم از ته دل خندیده باشه اصلن عید نوروز برام با عیدی های بابابزرگ معنا پیدا می کرد همیشه چند هفته قبل از عید میومد خونمون و به بابام می گفت فلانی پولهای نو می خوام و بابام قبل از عید براش می برد هر چقدر هم مامان و بابام بهم عیدی می دادن اما عیدی بابابزرگ یه چیز دیگه بود نمی دونم چرا ولی از عیدیش کیف می کردم همیشه بعد از ناهار روز عید وقتی دوباره با اون همه سیری ، کلی آجیل می خوردیم همیشه ساعتهای حدود 3 بابابزرگ صدامون می کرد که همه جمع بشن ما بچه ها هم همگی بازی رو رها می کردیم و می اومدیم خلاصه از بزرگتر ها شروع می کرد اول پسر و دامادها بعد عروس و دختر ها و بعد نوه ها به ترتیب سن ، هممون دور اون سالن به اون بزرگی می نشستیم و بابابزرگ مثل این پدر سالار ها در بالا و تکیه بر مخدعه یکی یکی که صدا می کرد همه از جا بلند می شدن و می رفتن جلوش دستشو می بوسیدن و پولشون رو می گرفتن ، حالا که فکرشو می کنم می بینم ما هیچوقت اصلن دست بابا یا مامانم رو نمی بوسیدیم الان هم ، اما اونجا به تقلید از بزرگتر ها این کارو می کردیم ، خلاصه مراسمی بود واسه خودش ، خدا رحمتش کنه اون موقع بچه بودم این چیز ها رو نمی فهمیدم اما حالا که بهش فکر می کنم می بینم پدر سالار شدیدن مهربونی بود هیچوقت صدای بلندشو نشنیدم ، مهربون بود و اهل مدارا با همه ، اصلن توهیچ کاری خشونت به خرج نمی داد ولی نمی دونم چرا دامادهاش همیشه ازش حساب می بردن یک جور حساب که زورکی نبود حساب بردنی همراه با خشوع و احترام ، مرد نازنینی بود ، مادر بزرگ هم ، همدیگر رو اونقدر دوست داشتن که نگو اونقدر که فاصله مرگشون از هم 4 ماه بیشتر نشد این روز ها امکانات هی بیشترو بیشتر می شه و دلخوشی هامون هی کمتر و کمتر ! دیگه عید ها برام اون معنا رو نداره ، حتی گاهی فکر می کنم این بچه های الانی اونقدر ها که ما از عید و لباس نو و مهمونی رفتن روز عید لذت می بردیم لذت نمی برن !
یک کار خیلی خوشکل که از طرف اداره فرهنگ و ارشاد شهرمون انجام شده برگزاری یک نمایشگاه از سفره های هفت سین با سلایق متفاوته ! سلیقه های متفاوت همراه با ذوق و هنر ، چه سفره هایی آفریده بود کلی هم تابلوها و تخم مرغ های رنگ شده و کارت پستالهای دستی قشنگ واسه فروش داشتن . منم سه تا تابلو و تخم مرغ رنگی واسه همکارام و استاد خوبم - در این کار اخیر- خریدم و یک راست رفتم دفتر و بدون کادو بهشون دادم هیچ کدوم انتظارشو نداشتن اولین هدیه عیدشون رو اینقدر زود بگیرن ، از خوشحالیشون کلی ذوق کردم و خوشحال شدم من این هدیه دادن و هدیه گرفتن رو دوست دارم حالا واسه هر مناسبتی به نظرم بهانه ای هست واسه اینکه به اونهایی که دوستشون داری بگی به فکرشون هستی و اونها برات مهم اند . اما همیشه دوست دارم یک هدیه کوچولو و ارزون بگیرم تا یک هدیه گرون قیمت !
چند روز پیشتر به اصطلاح عمق سنجی _ اگر بشه روش همچین اسمی رو گذاشت – انجام دادیم همراه دوستم رفتیم بازار و به اصطلاح برای خرید..... برای اینکه سر صحبت رو با فروشنده ها در مورد انتخابات باز کنیم چقدر باید حاشیه می رفتیم از این در و آن در و از لباس و و خلاصه از هزار و یک چیز حرف می زدیم تا کمی جلب اعتماد کنیم و بعد کمی آروم وارد حوزه خصوصیشون و اینکه وضعیت انتخابات رو چطور می بینن و نماینده مورد نظرشون کی هست و به چه دلیلی ! داشتم فک می کردم این عمق سنجی کمی شبیه جاسوسی می مونه ولی جاسوسی بی خطر و شاید اگر نتایج مثبتی رو در پی داشته یاشه واسه همه مردم مفید ! چیزی که این وسط خیلی برام جالب بود اینکه وقتی آدمها رو از بیرون نگاه می کنی و ظاهر به اصطلاح سرد و غریبشون رو می بینی فکر نمی کنی در مدت کوتاهی این همه به تو اعتماد کنن و از درد دلاشون و چیزای دیگه بگن ! البته شاید این بیشتر مربوط به خصلت مردم کشور ما و حتی بیشتر مردم شهرم باشه اونها زود و راحت صمیمی می شن این قضاوت فقط با در نظر گرفتن احتمال هستش چون در مورد مردم شهر های دیگه و کشور های دیگه به این راحتی که من قضاوت کردم هم نیست ! و شاید این امر در مورد اونها هم صدق کنه ! نکته دیگه مسن ترها و شهر نشین هاکمتر اعتماد می کردن و حرفهاشون محافظه کارانه تر بود بالعکس جوان ها و روستاییان . مورد تاسف باراین بود که اطلاعات زنان و دختران در بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی پیرامونشون خیلی ضعیف بود گر چه این امر خودش نیاز به یک تحقیق وسیع داره ولی یکی از دلایلش شاید این باشه که اونها اغلب طوری پرورش پیدا کردن که در عقاید سیساسیشون دنباله رو همسر یا پدر خانواده باشن اونها می گن این فرد خوبه و اینها هم قبول می کنن البته این یک فرض بیشتر نیست شاید دلیل دیگش این باشه که منافذ ارتباطی و اطلاع رسانی در حوزه زنان کم هست!
در کارهای تبلیغاتی کاندیدای مورد نظر یک برنامه مدون ، زمان بندی شده و ماهانه به صورت دو سالانه درست شد که کاندیدای مورد نظر در سخنرانیها یش خود را موظف به انجام آن می داند
به قول جناب استاد :
این برنامه مدون دو تا سود دارد 1 ) اگر کاندید مورد نظر به مجلس رفت که با همین برنامه ریزی که در برنامه مدون شده آمده است مجبور به پاسخگویی و رسیدگی به کارهای مردم است و 2 ) اینکه حتی اگر کاندید مورد نظر هم به مجلس نرود در واقع تلنگرو پیشنهادی است به کاندیدایی که به مجلس راه می یابد او هم به احتمال زیاد تاثیر می پذیرد به هر حال هر کس نماینده شود برای آنکه مردمی بودن خود را ثابت کند طبق این برنامه هر 1 ماه یا هر چند ماه موظف است که به شهر خود سر زده و از مشکلات مردم آگاه باشد و از مسئولین پاسخ خواهی کند
این هم ایده استاد است دیگر ، کار یک جامعه شناس کار برای یکی نیست حتی اینجا هم که به ظاهر کار برای شخص خاصی است باید به گونه ای جهت دهی و عمل کرد که بعدن به نفع همه مردم باشد .
یکی از سوالهای پرسشنامه مذکور این بود :
به نظر شما کاندیدای مورد نظر تان از چه کار هایی باید در رقابت انتخاباتی پرهیز نماید ؟
جوابها بسیار جالب بود اولین چیزی که اکثر پاسخ دهند گان ذکر کرده بودند – صرفنظر ازاینکه طرفدار هر کدام از نمایندگان اصولگرا و اصلاح طلب شهر - این بود : " همدیگر را تخریب نکنند و برای به دست آوردن رای بیشتر به رقیبشان تهمت نزنند
ای کاش کاندیداها هم شعور مخاطبانشان را باور می کردند در این صورت این همه حرفهای بیخود و وعده های بیخودتر و دروغ تر به مردمشان نمی دادند و از پیش گرفتن هر راهی برای رسیدن به آن صندلی کذایی ،حالا به هر قیمتی که شده اجتناب می کردند !
20 روزی می شه که همکار یک گروه پژوهشی شدم رهبر گروه دکترای جامعه شناسی داره هیئت علمی یکی از دانشگاههای تهرانه فبل از عید اومده شده مشاور یکی از این کاندیدا ها کارهای نظرسنجی و ......انجام می ده ، شاید فرصت کردم و تجربیات جالب و آموزنده ای رو که از خلال این کار در میاد اینجا بیارم به قول دکتر می گه من نه اصلاح طلبم و نه اصول گرام کاری رو که دارم انجام می دم یک کار علمی و اجتماعی است حتی جلو خودشون هم بار ها و بار ها گفته !
آدم جالبی ی ، شناختش از آدمها ، نکته سنجیش ، دقتش ، خوشرویش و خیلی از خصلتهای خوب و بد دیگش منو حسابی جذب کرده ! – به چشم یک برادربزرگ ! چیکار کنیم در زندگی واقعی که نمی شه از یک مرد چه بی زن و چه با زن تعریف کرد فورن برچسب می خوری گفتم بگم تا تو دنیای مجازی هم از این برچسبها مبرا باشم گر چه این خودش موضوعی ای واسه نوشتن که فرصتش اینجا نیست - جالبه بدونید این آقا از یک خانواده جالبتری هم هست چند تا خواهر و برادرن که همشون پزشکی رو در حد تخصص و مهندسی رو تا حد دکترا خوندن همسراشون هم ! همسر خود دکتر هم فوقشو دانشگاه شیراز می خونه رشته تحصیلیش هم کشاورزی ! مکان و رشته تحصیلش مثله منه !
دکتر معتقده درس خوندن در دانشگاه شیراز ، کوچکترین نفشش تاثیر اساتید بزرگش بر زندگی آدمه ، من که تجربه کردم واقعن راست می گه ، زمانی که واسه فوق رفته بودم مشهد واقعن در مواجهه و جو فرهنگی دانشگاه تا یک مدت حسابی دپسورده بودم ....
احساس می کنم به شدت تونسته در خیلی جاها بر نوع نگام به زندگی تاثیر بذاره ، گر چه دو دفعه هم حسابی با هم بحثمون شده ولی سازنده بود .
پ ن : حتمن در فرصتهای بعدی از نتایج تحقیقات اینجا می نویسم .
پدر و مادر عزم سفر کردن می خوان برن مهمونی خدا
یک حسی بهم دست داده منم می خوام ، ۱۳ سال بیشتر نداشتم که اونا حج واجبشون رو انجام دادن
گاهی فکر میکنم چه پدر و مادر عجیبی اون موقع مادر 24سال و پدر28 سال بیشتر نداشتن که واسه مکه اسم نوشتن ولی مصادف با قطع رابطه با عربستان و راهی نشدن حاجیان شد و انتظار 10 ساله . بابا ماشینشو فروخته بود و واسه مکه اسم نوشته بود من اگه بودم حاضر بودم ماشینمو بفروشم و از بچه کوچولوم دل بکنم و برم ؟ صادقانه بگم فکر نکنم تازه همین حالاشم آیاحاضرم اگه ماشین داشتم اونو بدم به جاش برم مکه !! بعضی چیزا دلی ی و عقلی نیست ! دلشون عاشق اما دل من هنوز عاشق نشده !
گر چه وقتی همراه مادرکم رفته بودم لباس سفید بخره یک دفعه قلبم ریخت نزدیک بود اشکم بریزه پایین که خیلی سعی کردم جلوشو بگیرم ! چراشو نمی دونم !
پ ن : البته آخر های تعطیلات نوروز می رن مهمونی!
خسته شدم از این ضمیر جمع ! از بس که از بچگی بهم یاد دادن مودب باش دیگه اونور مودبی افتادم ! از بس گفتم شما به سختی می تونم بگم تو ! دلم واسه تو گفتن تنگ شده ، دلم می خواد بگم تو !
شما دوره ، رسمی ی ، غیر صمیمی ی ، اما تو نزدیک ، دوست داشتنی و صمیمی . من "تو" دوست دارم "شما " دوست ندارم .
گفت : این جلسات قرآن زنها ، نه تنها خوب نیست بلکه خیلی هم مضر است اونها فقط می خوان لباسها ، وسایل جدید خونشون و نوع پذیرایی هاشون رو به رخ هم بکشن ...
ولی نگفت : همین جلسه های قرآن واسه زنهای بدون سرگرمی ، واسه زنهایی که از تنهایی کنج خونه هاشون افسردگی گرفتن ، واسه زنهای بدون دوست ، واسه زنهای بدون ارتباطات اجتماعی ، واسه زنهایی که تحت فشار شوهرشون برای اینکه تنها بیرون نرن واسه زنهایی که این جلسات تنها منفذ ارتباطیشون هست .... کارکردهای مثبت داره و مفیده!
امروز کلاس روش تحقیق داشتم همونطور که قبلن گفته بودم منابع درسی در دانشگاه پیام نور از مرکز اعلام می شه من هم طبق ترم قبل و با توجه به اینکه مدیر گروه هم همان منبع قبلی رو 5 روز پیش اعلام کرده بود رفتم سر کلاس . وقتی منبع رو اعلام کردم همه دانشجوها گفتن منبع عوض شده و .... یک کتاب خیلی قطور با جلد آبی از راه دور بهم نشون دادن و اولین چیزی که گفتن این بود که ما واسه یک درس عمومی این کتاب رو 7000 تومن خریدیم منم از تعویض کتاب زیاد خوشحال نشدم چون فکر کردم همون کتاب قبلیه بدک نبود که دم به دقیقه نیاز به تعویض داشته باشه – دو سال پیش تازه معرفی شده بود – با خودم گفتم حتمن یکی از این اساتید عظام و مسئولین محترم خواستن رتبه علمیشون بالا بره چند مطلب از این کتاب و اون کتاب برداشتن سر هم کردن اسمشو گذاشتن کتاب روش تحقیق در علوم انسانی ، خوب هم می دونستن این خزعبلات رو کسی نمی خره و نمی خونه پس به عنوان منبع به دانشجوهای بیچاره معرفی کردن !
کتاب رو گرفتم و نگاه کردم ، حدسم درست بود ! نویسنده : - ننوشته بود تالیف گر چه تالیفی بیش نبود – بببببببببببببله جناب علی احمدی رئیس سابق پیام نور و وزیر آموزش و پرورش فعلی .
ورقی زدم چیز جدیدی توش نبود اگر قرار به 7000 تومن بود به دانشجوهام توصیه چند کتاب ارزون تر و خیلی مفید که مرجع هم بودن می کردم !
واقعن ارتقا شغلی و رتبه ای آن هم در حوزه علم به چه قیمتی ؟
پ ن : کتاب چاپ اول ، بهار 86 بود نمی دونم چرا بعد از کلاس این همه دلم گرفته بود دلم واسه اون دانشجو ها می سوخت یا واسه خودم که باید اون کتاب رو تدریس می کردم .
چرا در کشور ما هیچوقت اخبار گوی اول در ساعتهای مهم خبری ، یک خانوم نیست ؟ واقعن چرا ؟
بابا گفت : از همه مسئولیت پذیر تر بود ، از همه منضبط تر ، از همه بی ریا تر ، از همه دقیق تر ، از همه خوش خلق تر ، همکارش را می گفت
و این ترها دلت را می سوزاند وقتی که گفتند سکته مغزی بوده ، نیمی از بدنش و دستش که همیشه ارباب رجوع را بر خود مقدم می دانست از کار افتاده
دلت می سوزد
چرا همیشه خوبها زودتر می روند ؟ چرا خوبها همیشه زودتر بلایی سرشان می آید ؟
شاید تر و ترین بودن .................
یکی از دوستان رفته بود ستاد انتخاباتی نماینده اصلاح طلبان در شهرمون اون روز از اهالی هنر دعوت شده بود که بیان و از نزدیک با جناب کاندیدا گپ و گفتی داشته باشن ، وقتی کاندیدا کمی حرف می زنه رو به جمع می گه اگه کسی سوالی ، حرفی ، سخنی چیزی داره بگه ، تا اهالی هنر به هم نگاه می کنن و تصمیم بگیرن کی اول حرف بزنه ناگهان خانمی که به شدت در اون جمع آرایش کرده بوده می گه من آرایشگرم خوب آرایشگری هم جز هنرهاست دیگه ! من اگه بخوام به شما رای بدم باید بدونم شما برای من که آرایشگرم چیکار می تونید بکنید ! ببخشید بلانسبت ! وقتی یکی اینقدر الاغ باشه و از نماینده توقع داشته باشه هی بگرده و نفر به نفر و صنف به صنف وعده و وعید بده به جای اینکه از سیاستها و وعده های کلان حرف بزنه دیگه چطوری امیدی به اصلاح است از ماست که بر ماست .....

