از شروع امسال به دانشجوهاي سال اولي يا به عبارتي ترم دومي درس روش تحقيق داده شده است – كه مي بايست در ترم هشتم داده مي شد – بنابراين كار با آنها و خواستن يك كار عملي از آنها به شدت دشوار بود تصميم گرفتم تحقيق خواسته شده از آنها در حد يك پروپوزال باشد كه هم اصول اوليه كار را ياد بگيرند و هم انجام آن برايشان ممكن و راحتتر باشد ! مطلبي رو كه اولين بار و بعد از آن بارها و بارها برايشان توضيح دادم در مورد جلد تحقيق و آنچه در صفحه اولش مي نويسند بود اين موضوع به صراحت در كتابشان هم آمده است كه روي جلد بسم ا... نباشد روي صفحه اول فرمت خاص خودش را دارد كه پس از عنوان تحقيق اسم استاد و اسم خودشان و رشته تحصيلي و منهم اضفه كردم شماره دانشجوييتان باشد و در صفحه بعد مي توانند بسم ا... بياورند . بارها و بارها گفتم و تاكيد كردم و گفتم اين فرم علمي است خلاصه كنم در جلسه گذشته دانشجويي كه به اصطلاح تحقيق را انجام داده و آورده بود بسم ا... را اول آورده بود با خودم فكر كردم با اين همه تاكيد باز فراموش كردند گفتم : چرا چنين ؟ با كمال بي پروايي گفت : تا بوده و بوده نام خدا هميشه برتر بوده بايد اول نام خدا باشد نه اينكه شما گفتيد آنقدر عصباني شدم و بيشتر از آن ناراحت ! عصباني از اين همه وقاحتش كه با اين همه توضيحات من و آوردن دليل و گذشته ازآن فرمت علمي آن ، باز هم چنين كرده است و به شدت ناراحت از اين همه ذهنهاي تحجر زده و بسته !
ناراحت از محيط اجتماعي و فرهنگي و نوع ارائه مذهب در جامعه كه مذهبمان ، اعتقاداتمان و ارزشهايمان را در ظواهر خلاصه كرده اند كه چنين مغز هايمان بسته مي شود كه وقتي موضوعي جديد و بر خلاف به اصطلاح آن اعتقاداتمان گفته مي شود حتي حاضر نيستيم راجع به آن فكر كنيم .
گاهي اوقات با وجود تمام اعتقدات مذهبيم فكر مي كنم نكند " مذهب افيون ملت هاست " درست باشد نمي دانم !!
واقعن جناب" مرتن " زماني كه علتهاي انحراف را توضيح مي دهد و آن را با هدف و وسيله توجيه مي كند دقيقن مصداق همين قضيه گفته است
كه شايد آن را در پست بعدي توضيح دادم .
مطلبي را در مجله شهروند امروز خواندم كه برايم بسيار جالب بود
مطلب اين بود :
تعداد زنان در كابينه نخست وزير جديد اسپانيا بيشتر از تعداد مردان است – 9 نفر از اعضاي كابينه 15 نفره اسپانيا ، يعني بيش از نيمي از وزيران دولت زن هستند – گرچه واكنشهاي متفاوت و استدلالهاي متعددي در باب درست بودن يا نيودن چنين تصميمي صورت گرفته است ولي آنچه در اين مطلب بيشتر توجه مرا جلب كردخود نخست وزيربود نخست وزيري كه كاركردن با وزراي زن را انتخاب كرده است و آنها را شايسته تر و لايق تر از خيلي از مردان سياستمدار كشورش دانسته است نخست وزيري كه با نگاه و فكر خاصش ، به اين نتيجه رسيده كه با كمك اين زنها بهتر مي تواند اهداف دولت رابه پيش برد !
دلم مي خواست ازسياست هاي گذشته اش و نوع عملكرد سياسي اش بيشتر بدانم كه آن را كمابيش در نوشته مرتضي الويري خواندم و دانستم :
ساپاترو – نخست وزير كنوني اسپانيا – 4 سال قبل هم نخست وزير بوده است و آنچه سبب انتخاب دوباره او از سوي مردم شده است دستاوردهاي 4 سال قبلش بوده است ، از جمله اينكه : رسيدن به بالا ترين رشد اقتصادي اسپانيا در سال 2007 ، و توسعه و گسترش روابط اقتصادي با بسياري از كشورهاي آمريكاي لاتين و آسيا و نه فقط با اروپا و آمريكا ، خارج كردن نيروهاي اسپانيا از عراق و مشاركت ويژه با اتحاديه اروپا در برقراري صلح بين المللي و سعي در حل اختلاف با جدايي طلبان اتا از را ه مذاكره و گفتگو و نه جنگ .
همه و همه دست به دست هم دادند تا بار ديگر مردم اسپانيا مردي صلح طلب را براي كشورشان انتخاب كنند او با چنين ويژگيهايي بيشتر وزراي كابينه اش را از بين زنان كشورش انتخاب كرده است كه خود جاي بسي تامل دارد .
ياد حرفهاي يكي از اساتيدم افتادم كه مي گفت : اين است دنيايي كه مردان حاكمانش هستند و آن را ساخته اند سراسر جنگ ، خشونت ، بمب اتم ، فقر ....... شايد اگر زنان حاكمان جهان مي شدند وضع به گونه ديگري مي شد شايد جهاني داشتيم كه خشونت و جنگ و فقر درآن كمتر مي شد و صلح بيشتر !
هميشه اين مطلب سوال ذهنم بوده است آيا اگر زنان حاكمان جهان مي شدند واقعن جهاني با صلح بيشتر داشتيم ؟! البته به يك موضوع معتقدم كه زنان رشد يافته دركشورهاي مرد سالار نبايد حاكمان جهان شوند بلكه زناني مي توانند قدرت را در دست گيرند و محيطي با صلح بيشتر و خشونت كمتر را به وجود آورند كه خود تربيت شده يك حكومت و محيط مرد سالار نباشند زيرا به وضوح و و چندين و چند بار در محيط اطرافم زنان تحصيلكرده سرزمينم را ديده ام كه به ندرت روحيه دموكراتيك يا روحيه اي همراه با پذيرش ديگراني با افكار ، آرا و سليقه هاي متفاوت را دارا هستند !
هنر چيست ؟ هنرمند كيست ؟
اگر كسي را كه شعر مي گويد ، داستان مي نويسد ، نقاشي مي كند ، كوزه گري مي كند و سفال مي سازد و غيره را هنر مند بدانيم و آنچه از درونشان مي تراود را هنر بدانيم آيا به قول آقايان مي توان از فردا به شاعران ، نقاشان ، نويسندگان ، سفالگران ، قالي بافان و.... مملكت گفت : بايد قالي تان ، نقاشي تان ، شعرتان ، داستانتان و.... رنگ و بوي ديني دهد تا بتوان آن را هنر. متعهد دانست !
پ ن : همين را كم داشتيم ...............
گفت : داماد فلانی ام !!!
يكي از همكاران عزيزم يا اگربگم استادم برازنده تر هست بعضي درسهاي رشته مطالعات زنان در مقطع فوق رو در دانشگاه آزاد درس مي ده به قول خودش اكثر شاگرداش كارمندان عالي رتبه و پست و مقام دار هستن و اين كارش رو از جهاتي سخت كرده .. از اين جهت كه اونها پست دارن و دستشون بعضي جاها براي تغيير و يا وضع بعضي بخشنامه ها و سياست گذاري ها بازه به قول خودش واسه درسهاي اونها بيشتر از جوونترها كه معلوم نيست در اين بي شغلي كاري گير بيارن اون هم از نوع مملكتي بيشتر مايه مي ذاره خلاصه كه كلي وقت و انرژي صرف اين پير و پاتال ها مي كنه تا كمي افكارشون رو در بخشنامه هاي صادركننده تغيير بده
يكي از همين شاگرداشون در استانداري كار مي كردن و مي گفتن كه انگار چي شده بوده كه اونها بايد يك طرحي براي آموزش و پرورش تصويب مي كردن و اون طرح در مورد برگزاري كلاسها و دوره هايي پيرامون آگاهي از بيماري ايدزبوده كه آقايان به شدت مخالفت كردن و گفتن اينطوري چشم و گوش دانش آموزان باز مي شه !
فكركنيد اينجا چند تا قضيه دردناك وجود داره يكي اينكه چطوري تصميمي در مورد بخش مهمي چون آموزش و پرورش سر از استانداري در مياره ! وديگر اينكه آقايان نگران باز شدن چشم و گوش دانش آموزان هستن در صورتي كه اين حرف شبيه اينه كه اونا سرشون رو مثله كبك زيره برف كردن و خودشون هم نمي فهمن چي مي گن ! يكي نيست بگه بابا همون خدايي كه اين بشر دو پا رو خلق كرده ميل جنس ي رو هم درش قرار داده حالا آيا با نگفتن مي شه حلش كرد ؟!
واقعن با شنيدن همچين چيزهايي احساس مي كنم الانه كه سرم منفجر بشه ! اون هم تصور مي كنم واي اگه سرم منفجر بشه كه مغزم مي ريزه بيرون چه صحنه اي مي شه بعد با خودم مي گم حيف نيست مغزم بريزه بيرون كلي جملات و فكرهاي بديع مي تونم از توش درآرم حالا بي خيال مي شم تا بعد!
پدر و مادر بالاخره در زندگيشون يك عرف شكني بزرگ رو انجام دادن
ماجرا از اين قراربود كه وقتي مي خواستن عازم سفر حج بشن ما بچه ها به والدين عزيز پيشنهاد داديم كه طبق رسمهاي مرسوم عمل نكنيد از كسي خداحافظي نكنيد در نتيجه مراسم بدرقه و مراسم آش پشت پا و مراسم جا خالي با ( نمي دونم مردم شهرهاي ديگه هم دارن يا نه ؟ ولي اين مراسمي است كه فاميلهاي نزديك وقتي كسي سفرحج مي ره كادو مي خرن مي يان خونه طرف و چند ساعتي هستن و مي رن اما همه اينها آغازي براي ماجراهاي بعدي است !!) و مراسم استقبال روزي كه از مكه ميان و دوباره مراسم وليمه كه بعد از مكه اومدن و پس لرزه ها و كساني كه هنوز بعدن ميان و نزديك 20 روز هي مي بيني يكي در مي زنه مي خواد بياد پيش حاجيان عزيز رو نداريم ! دردسرهاي حج رفتن تازه پس از اومدن شروع مي شه نمي شه كه اين همه محبت و گل وكادو رو با يك چيز الكي جبران كرد حالا چه چيزي رو به عنوان سوغاتي بدي كه هم كم نباشه هم جبران زحمتها و كادوش شده باشه اينجاست كه وامصيبتا ست ! و فكر همه اينها ست كه خيلي ها رو به جاي استفاده از سفري كه رفتن راهي بازارهاي مكه و مدينه مي كنه !
خلاصه اينكه بيشتر به اصرار و دليل آوردن هاي من راضيشان كرديم كه به هيچكس نگيد مي خواهيد بريد سفرمعنوي اين همه دردسر واسه خودتون چرا درست كنيد ؟! همچين سفري رفتن اون هم در شهر كوچكي مثل شهر ما مگر مي شه ملت خبر دارنشن ؟!خلاصه كه اونها رفتن بدون هر گونه از اين مراسم ها بدون هرگونه سوغاتي براي فاميل و جالب بود فكر مي كرديم شايد فاميل و آشنا بعدن گلايه كنند و ناراحت بشن ولي ناراحتي اي در كار نبود گر چه يك كمكي گلايه اما نه چندان بلكه خيلي ها پدر و مادر رو تحسين كردن و گفتن خوش به حالتون كه اينطوري رفتين . همچين سفري رو مي ري كه فيض معنوي ببري نه اينكه بري جيب عربهاي عربستان رو پر كني و برگردي !
خلاصه اينكه نتيجه جالب بود خيلي از ما آدمها فشار شديد برخي هنجار و عرفها رو فقط به خاطر فشار هاي بعد از اون يا همون حرف مردم مي پذيريم و اجرا مي كنيم حاضريم حرف مردم نباشه ولي حالا با اجراي اون مراسم هر چي هم زجر كشيديم خوب بكشيم ديگه و فكر كنيم كه چاره اي نيست گر چه من مخالف مناسك و مراسم نيستم و به نظرم اينها همه معنا دهنده زندگيمون هستن ولي بايد تا جايي اجراشون كرد كه زجرت ندن لذت و خوشي اي رو در زندگي ازت نگيرن بلكه لذت بيشتري رو هم به زندگيت بدن !
نمي دونم چند نفر يادشونه يا اصلن گوش كردن يا نه ؟! يادم مي ياد وقتي دبستان مي رفتم مثل الان كه تلويزيون از صبح سحر برنامه نداشت ماهواره هم كه حرفشو نزن بنابراين هميشه موقع صبحانه خوردن من راديو روشن بود و در حال پخش برنامه تقويم تاريخ با صداي خاص آن گوينده پخش مي شد .. و فلان سال در چنين روزي .. فلان و بهمان كس چنين و چنان كرد و چنين و چنان اتفاق افتاد حالا من خودم رو تحويل گرفتم اسمم رو در تقويم تاريخ نوشتم !
چه خوبه گاهي به فكر تقويم تاريخ خودمون هم باشيم چه كار كرديم چه كار مي كنيم و چه كار خواهيم كرد !
هميشه عاشق بهار بوده ام و بيشتر از همه ماه ارديبهشت شايد هم چون در اين ماه به دنيا اومدم شايد هم نه ! حالا يكي پيدا نمي شه به من واسه اينكه در چنين روزي پا به هستي با همه زيباييها و زشتيها و خوبيها و بدي هاش گذاشتم خوشامد بگه ؟!
