تبليغاتX
از نو


خانم و آقایی  از آشناها دو تا بچه 15 و 9 ساله دارن و خانم در سن 42 سالگی به صورت نا خواسته باردار شده است و بسیارازاین موضوع ناراحت بوده ، به پزشک مراجعه می کنه و پزشکان آزمایشهای لازم رو انجام می دن و می گن بچه سالم هست ولی خانم بچه رو نمی خواسته ولی راه قانونی مثل همیشه برای سقط . جنین نبوده و در سونوگرافی هم بچه پسر تشخیص داده شده که البته بعد از دنیا آمدن دختر بوده ؛ نکته قضیه اینجاست پزشکانی که با این همه پیشرفت در ابزار و لوازم پزشکی جنسیت رو غلط تشخیص داده اند امکان نداشت سالم بودن جنین را هم آن هم با این سن و سال مادر اشتباه تشخیص دهند آن وقت یک بچه معیوب به دنیا می اومد مادر و پدر بچه زمانی که باردار شده بوده به شدت ناراحت بودن و می گفتن زمانی که بچه ما 20 ساله بشه مادر 62 ساله و پدر 70 ساله است آخه پدر و مادری با این سن و سال آیا حرفی واسه گفتن با بچه شون دارن ....

 

واقعن در همچین موردی چرا نباید پدر و مادری که خود مجبور به بزرگ کردن بچه شون هستن وناخواسته چنین بارداری صورت گرفته حق تصمیم گیری در مورد بچه رو هم نداشته باشن ....

گرچه همیشه واقعن برای من سوال بوده که واقعن غیر قانونی اعلام کردن سقط .جنین غیر موارد خاص گرفتن یک حق طبیعی از دو انسان در انتخاب  نیست ؟!

 

پ ن : چند روزی مهمان پایتختیم بنابراین تا اطلاع ثانوی از حرافی و چرت و پرت خبری نیست و اینکه شاید توفیقی شد و خانوم دکتر جان وب لاگ نویسمان را هم زیارت کردیم !!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



واسه یک طرح پژوهشی نیاز به یک سری آمارکه در سالنامه آماری کمیته . امداد وجود داره داشتم  امروز                                                                                                                                                                                            صبح به کمیته امداد رفتم از همان در ورودی با آدمهایی مواجه می شدی که ظاهرشون نشان از فقر مادی آنها می داد در اون مدتی که من در اتاق رئیس نشسته بودم و مشغول نوشتن آمار مورد نیاز ، کلی آدم  دور میز رئیس جمع شده بودن البته بیشترشان زنها یی در حال التماس و زاری کردن بودن . یکیشون گفت : آخه این مستمری 20 هزار تومنی به کجای این زندگی ما می رسه  تو رو خدا مقدار شو بیشتر کنید ، یکی دیگه گفت یک وامی ، پولی چیزی  به ما بدید شما که خودتون بهتر وضع ما رو می دونید اون زمین کوچیکی هم که داشتیم یک اتاق توش ساختیم بدون در و پنجره ! دیگه پولی واسه در و پنجره ش نداریم  فکر کنید در یک 4 دیواری وسط بیابون بدون در و پنجره زندگی می کنیم   ، و بعدی پیرمردی بود که می لنگید و با اون سر و روی پر از موی سفید گفت : تو رو خدا من رو هم تحت پوشش کمیته قرار بدید دیگه پیر شدم حقوق بگیر هم که نبودم  مریض و پیرم دیگه کاری از دستم بر نمیاد ، و باز هم زنی گفت  محض رضای خدا یک نامه بده بدیم دانشگاه تا ازمون پول نگیرن نداریم چطور یبچه م بره دانشگاه ! و دختری برای جهیزیه خواهرش آمده بود !

اولین رئس اداره ای را می دیدم که با صبوری به همه جوابی می داد گر چه کار خیلی ها راه نمی افتاد ولی حد اقل با روی خوش به آنها جواب  می داد ! علتش را نمی دانم یا خودش کلن آدم خوبی بود یا رویارویی با این همه آدم بیچاره ، نیازمند و محتاج تا این حد متواضعش کرده بود !

 همه سحرف ها و جواب ها رو نشنیدم ولی کمابیش اش این بود : رئیس گفت در همین سفر های اخیر مقامات هم اولین موضوعی که مطرح کردم موضوع  دانشجوهای تحت پوشش بود – اسم نبرد کی ولی می دونستم همان عدالت . پرور را می گوید ، گفت می دونید چی جواب شنیدم گفتند به خیرین شهر تون بگید پول بیشتری بدن ! به نظر خودت من می تونم در شهر راه بیفتم و به خیرین به زور بگم چک بکشید !

به پیر مرد گفت : باشه تحقیق می کنیم میام خونتون ، حالا برو اتاق بغل بگو واست پرونده تشکیل بدن !

و به زن بی خانه گفت دستور العمل وام نداریم نمی تونم کاری کنم !  به دیگری گفت واسه جهیزیه هم حتمن رسیدگی می کنیم به شرطی که هر روز یکی از خونوادتون نیاد باید یکی طرف حساب من باشه امروز تو اومدی چند روز پیش مادرت و قبل تر هم برادرت بگو فقط همون مادرت بیاد !

 

 

وقتی بیرون اومدم بغض شدیدی راه گلوم رو گرفته بود گرچه احساس خوشبختی می کردم  آره واقعن احساس کردم در بین این  آدمهای جامعه ام من چقدر خوشبختم ؛ و چه قدر الکی ناراضی ! بالاخره همه یکسری مشکلات دارن ولی مشکلات اینها کجا و مشکلات من کجا.......  ولی درد و رنج این همه آدم !

 

پس کرامت انسانی چی می شه ؟ فقر مادی تا چه حد می تونه آدم رو خوار و بدبخت کنه که هی التماس و زاری کنی ؟! چرا در این کشور نباید تامین اجتماعی به خوبی عمل کنه که پیرمرد در این سن و سال به التماس نیفته ؟ برای چه زنها ی کشورم نباید به اندازه کافی تحصیلات یا مهارت شغلی داشته باشن که در صورت فوت همسرش یا بیوه شدنش به گدایی نیفته ؟ آیا ماهی بیست هزار تومن واسه زنی بدون تحصیلات و شغل که سپرست خانواری باشه نمی تونه عاملی در جهت سوق اون به روسپیگری باشه ؟

کمک کردن به نیازمندان و کار کمیته . امداد رو منع نمی کنم ولی این راه حل نیست این پنهان کردن صورت مساله است فقر باید به طور کلی و ساختاری ریشه کن بشه وگرنه با 4 تا وام درمان نمی شه این کارها دقیقن مثله مسکنی می مونه که به یک مریض با یک بیماری وخیم زده می شه بدون اینکه بیماری رو درمان کنه فقط اون رو واسه مدتی بدون درد نگه می داره ! ولی بیماری بالاخره  خود ش رو بدجوری  نشون می ده !

 این جناب " مرتون " خیلی خوب گفته که : " هر نهادی گرچه یک کارکرد آشکار داره اما در کنارش هم یک کارکرد پنهان داره " و این کمیته . امداد کاردکرد پنهانش این است که شاید کمتر کسی از مردم عادی به اون توجه کرده باشه دست کم در شهر ما که اینطوری ی  واون اینه  ؛ در همه انتخابات شهر کف رای رو تشکیل می ده ! هر کس بتونه در انتخابات رای کمیته رو داشته باشه با اطمینان پیروز میدان است در همه انتخابات به افراد تحت پوشش کمیته گفته می شه  که به چه کسی رای بدن از انتخابات  شورای شهر گرفته تا ریاست جمهوری ! تعدادشون هم که کم نیست ! کمتر از نیمی از جمعیت شهر !

 

 

پ ن : گاهی اوقات  می گم در اینجا کمتر از بدبختیها و نا خوشیها بنویسم  ولی مگر می شه ! هی می گم خوشبین باش آخه چطوری؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



هر کس آهنگهای خیلی قشنگ ایتالیایی دوست داره حتمن به این آدرس ایتالیا و زبان ایتالیایی  بره من که از همه آهنگهاش لذت می برم گفتم دیگران هم سهیم شوند !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



++ به میمنت وجود انرژ.ی هسته . ای از ساعت 11 صبح تا 3 عصر هر روز برق نداریم و یک روز در میان هم آب !   اما به قول آن فیلمه پول آب را می دهیم ، گاز را جدا !

اینترنت با سرعت جان کندن هم موجود است !

 

++  باز هم این رئیس الدوله رسوایی آفرید این بار در ایتالیا !

 

++  اس ام اس رسیده : به دلیل قرار گرفتن روزهای هفته بین دو جمعه ، ایران کلن تعطیل است ! این هم اندر مزایای تکنولوژی ! ملت همیشه در صحنه حالا فرق نمی کند چه در صحنه انقلاب چه در صحنه جوک و چه در صحنه طنز تلخ ،  غیورانه و متفکرانه چنان جملات قصاری را می سازند که نگو و نپرس ! و امروزه از طریق تکنولوژی منتقل می کنند البته این همان شکل تغییر یافته اعلامیه ها و شب نامه های  قبل از انقلاب است !

++  دیشب که یکی از سخنرانی های  اولین رهبر انقلاب رو در سیمای محترم پخش می کردن و هر چه رهبر می گفت مردم به زیبایی تمام می گفتند : صحیح است صحیح است درواقع  شکل اولیه صلوات و تکبیر کنونی است ! این ملت چه قابلیت های بالایی دارند به به  ! گاهی از این همه درایت خرکیف می شویم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



 

چند ماه پیش در واقع آبان ماه 86, تعدادی از جزوه های درسی دوران دانشجویی ام را به یکی از کارمندان آموزش و پرورش امانت دادم اصلن این آقا رو تا اون روز ندیده بودم  آدرسم رو از یکی از هفته نامه های محلی که گهگاهی واسشون می نویسم کشف کرده بودن خلاصه اینکه قرار شد فردای اون روز از جزوه ها کپی بگیرن و بر گردونن! اما تا الان که 10 خرداد 87 است نتوانسته ام . جزوه ها رو پس بگیرم ! هر بار که زنگ می زنم یا به اداره مربوطه می رم با جواب همیشگی  ی چشم می یارم منزلتون نیازی نیست شما زحمت بکشید و بیایید ! روبرو می شم ,  گرچه بارها و بارها بهشون گفتم  شما اگر زحمتتون هست بیارید اداره خودم میام ازتون می گیرم ! اما اگر شما رنگ و رخساره جزوه ها را دیده اید من هم دیده ام

 

نکات ایمنی برای امانت دادن جزوه ها :

-  اگر قصد کردید جزوه ای را به کسی امانت دهید حتمن یک سری کپی از آن بگیرید و نزد خود نگه دارید که اگر باز هم کسی از شما جزوه ای خواست بتوانید دیگران را هم در راه علم و دانش کمک نمایید .

-  از امانت دادن کتاب و جزوه های خود دل نگران و دلسرد نشوید حالا هر گونه ناملایمات و  ضررهایی هم که در این راه دیدید به خاطر منور گرداندن راه علم از امانت دادن دست نکشید .

- در راه باز پس گیری امانتتتان هر چقدر هم رفت و آمد کنید و خسته شوید باز مستدام و کوشا بمانید و از رو نروید و امیدتان را از دست ندهید زیرا بالاخره  شاید امانتی بهتان برگردانده شود – از آنجا که بالاخره نیمی از جزوه ها دیروز به دستم رسید می گویم .

- و در نهایت به قول خاله جان معلممان که گفت چرا قبل از دادن جزوه هات  در مورد این آدم از من نپرسیدی ؟ جل الخالق تا حالا شنیده و دیده بودیم در مورد خواستگاری , چیزی بری تحقیق ! اما دیگه آدمهای اینطوری کار رو به جایی می رسونن که آدم مجبور بشه به قول خاله جان در مورد امانت گیرندگان محترم هم تحقیقات به عمل بیاورد – گر چه این آدم مثل اینکه خیلی سابقش خرابه  !

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



كتاب سمفوني مردگان از عباس معروفي را چند سال پيشتر ها خونده بودم  پارسال كتاب سال بلوا از همين نويسنده رو در كتابخونه خونمون ديدم دادشي خريده بود چند باري تصميم گرفتم بخونم اما به دلايلي منصرف شدم گاهي كتاب ديگه اي تو كتابخونه چشمك مي زد و من رو از اين كتاب دور مي كرد خلاصه هفته گذشته بالاخره خوندمش و بسيار خواندني و خواستني بود !

 

حالا مي فهمم كه چرا معروفي اول كتاب نوشته است كتاب را به مادرم پيشكش مي كنم !

كتاب آنقدر برمن تاثير گذاشته است كه حتي بااينكه چند روز از خواندن كتاب گذشته هنوز هم چيزي در من غليان مي كند كه نمي دانم چيست ؟ شايد از شدت اينكه چگونه يك مرد توانسته كتابي بااين همه ظرافت و احساس از زبان يك زن بنويسد در عجبم  و چه زيبا همه آن احساسها ، ناكاميها ، كاميابيها ، اميدها ، نااميدي ها ، تحقير ها ، رنج ها ، خوشي ها را چنان زنده به تصير كشيده است كه هنوز فكر مي كنم يك فيلم بسيار شفاف ، خوش ساخت با گارگرداني بسيار هنرمند ديده ام . در يك كلام لذت بردم

 

جملاتي از كتاب :

- مگس هاي بيجان آخر فصل را مي گرفت و مي برد بيرون ؛ ولشان مي كرد . گفتم : " چرا نمي كشيشان ، اين همه به خودت زحمت مي دهي ؟ "

گفت : " خوشيمان را به رنج ديگران نمي خريم . "

- دبير ادبياتمان مي گفت : " در سرزمين بي آدم ، دين چه معنايي دارد ؟ هنر هم راهي است براي رستگاري بشر . و مادر گفت : " از همه ي انگشت هاش هنر مي ريزد . "

- مادر مدام مي گفت خوشبخت مي شوم ، و بعد ها به مادر گفتم كه وقتي خدا بخواهد مورچه اي را نابود كند ، دو بال به او مي دهد تا پرواز كند آن وقت پرندگان شكارش مي كنند .

- چرا اينقدر زنها بدبختند كه هميشه بايد انتظار بكشند ؟ چطور يك ازدواج پا مي گيرد و اين مردها چقدر خودخواهند ، انگار مي خواهند جنس بنجلي را بخرند ، هي نگاه مي كنند و پا پس مي كشند .

- هيچ چيز مال خود آدم نيست مگر همان چيزهايي كه خيال مي كند دلبستگي هايي به آن دارد . بعد يكي يكي آن ها را از آدم مي گيرند و تنها يك سر مي ماند ، آن هم برنيزه .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  | 



 

در ادامه پست گذشته :

مرتن مي گويد زماني كه وسيله رسيدن به هدف ارزشمند تر از خود هدف در زندگي آدمها شود اينجا ست كه نوعي انحراف اتفاق افتاده و خود ، نامش را مناسك گرايي ميگذارد  و مثالي كه در اين مورد مي توان زد مذهب است .

 

واقعن هدف مذاهب چه بوده ؟ غير از رستگاري بشر ، غير از هدايت انسان به سمت نيكي ، اخلاق و خوبي ؟ حالا اگر هي دو دستي بچسبي به مناسك و مراسم مذهبي و آن هدف اصلي كه هدف از اين مراسم خوب شدن اخلاق و رفتار و كردار انسان است را فراموش كني ؛ اينجاست كه انحراف اتفاق مي افتد كه من هميشه سر كلاس مثال عاشورا را مي زنم در تمام زندگيم البته از آن زمان كه كودكيم پشت سر گذاشته شد و ديگر به رو.زهاي عاشورا به چشم يك تفريح قشنگ نگاه نمي كردم ؛  مراسم روز عاشورا  در بين مردم و كارها و رفتارها يشان برايم مساله بوده است هميشه از دانشجوها و از خودم مي پرسم مگر نمي گوييم كه حسين مي خواست درس انسان بودن خوب بودن ،آزادگي و آزادي را به ما بدهد چند نفرمان بعد از اين روز ديگر دروغ نمي گوييم تهمت نمي زنيم به حقوق ديگران احترام مي گذاريم زير بار حرف زور نمي رويم چند نفر مان ؟ و چقدر ؟ وقتي اين روز و مراسم نتيجه اي و بهبودي در رفتار و كردارمان نداشت پس به انحراف رفته ايم به آن مناسك گرايي " مرتن " دچار شده ايم و هدف از دستمان در رفته است و اينجاست كه ذهن دانشجوي كلاس به جاي آنكه اعتقادش به او كمك كند كه رو نويسي نكردن و انجام دادن كامل تحقيق ، به عنوان يك مسئوليت در نظرش مهمتر جلوه كند اول يا دوم بودن بسم ا... برايش مهمتر مي شود......  

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  |