روزمرگی
چندین روز حسابی سرما خوردم ، چندین روز حسابی افسردگی داشتم ، چندین روز هی مسافرت بودم ، هی کتاب خوندم ، یک مقاله فکسنی رو تصحیح کردم و خلاصه اینکه فعلن بلایای روحی و جسمانی درمان شده است و ملالی نیست جز خرابی کامپیوتر که آن را هم یک ماهی می شود خواهر مهندسمان قول درست کردنش را داده است اما کی به تحقق بپیوند نمی دونم !
یک کمی کتاب
یک کمی از کتابهای خونده شده بنویسم شاید مفید افتد و پولهای گرانبهایتان را همینطوری صرف نکنید !
- کتاب " آن روی حقیقت " نوشته بورلی نایدو ترجمه ملیحه محمدی از سری کتابهای کودکان و نوجوانان ، نشر چشمه
در مقدمه کتاب نوشته شده است " کتابی است برای کودکان تا دریابند که آپارتاید برای کودکان به چه معناست "
گر چه به نظر می رسد کتاب برای کودکان و نوجوانان است ، ولی آیا واقعن برای کودکان و نوجوانان است ؟ یا برای بزرگسالانی که چنین دنیای نا امنی را برای کودکان به وجود آورده اند ؟ داستان ستمی است که بر مردمانی سخت درد کشیده می رود وجالب آنکه تمام کردن کتاب همراه با نتیجه انتخابات آمریکا بود . هنوز چندین دهه هم ازآن همه نژاد پرستی نرفته است که مردی سیاه بر اریکه قدرت جهان تکیه می زند و گامی بلند در جهت برابری انسانی فارغ از نژاد بر می دارد ؛ باید به مردمان کشوری که چنین مدارای اجتماعی بالایی آن هم فقط در طول چندین دهه که به آن رسیده اند تبریک گفت ! شاید هنوز هم در آن جامعه نابرابریهای بزرگی باشد ولی این گام آنقدر بزرگ است که نمی توان بی تأمل و تحسین از کنارش گذشت . خلاصه اینکه آنقدر کتاب زیبا نوشته و ترجمه شده است که همه وقایع اتفاق افتاده را با تمام وجود درک می کنی .
- نمایشنامه معمای ماهیار معمار ، نوشته رضا قاسمی ، انتشارات نیلوفر .
گرچه این نمایشنامه در تیر ماه 1365 به روی صحنه رفته است ولی اولین بار در سال 1382 چاپ شده ، نثر و داستانش را دوست داشتم و لذت بردم . نمایشنامه رضا قاسمی مرا یاد نمایشنامه های زیبای بهرام بیضایی می اندازد .
- کتاب بازی عروس و داماد ، نوشته بلقیس سلیمانی ( مجموعه داستان )
پشت جلد نوشته شده است "او آن قدر در این کتاب به مرگ و شوخی های آن فکر می کند که گاهی آدم را به این گمان می اندازد ، که او در زندگی اش چقدر باابعاد آن برخورد داشته است " کتابی است خواندنی ، آموختنی و لذت بخش .
- استخوان خوک و دست های جذامی نوشته مصطفی مستور نشر چشمه
آخه کتاب این همه شعاری ؟! خوشم نیومد ، کلی شعار رو چسبونده تنگ دل هم اسمش رو گذاشته داستان !حرفم کمی بی رحمانه بود ولی ....
++ حالا که دارم می نویسم پر حرفی ام هم گل کرده است تو یکی از این نشریات محلی خانمی از همشهریان محترم بنده آگهی جالبی داده اند به این مضمون کتاب ..... نوشته الهه .... در تمام کتابفروشیهای شهر موجود می باشد به علاوه این خانوم عکسشان را هم در آگهی به چاپ رسانده اند ! خودشان را تبلیغ کرده بودند یا کتابشان ، یا هر دو را متوجه نشدم !
