مصاحبه علمی قبول شدی ، مصاحبه گزینشی با هفت خوان را هم قبول شدی ، پس از دو سال در قوس و کش دیوانسالاری و گم و گور شدن پرونده بالاخره روزی زنگ می زنند و می گویند برای امضای قرارداد استخدامی بیا ! با بیم و امید می روی قرارداد هی و حاضر جلو.ی روت تو امضا می کنی وقتی نوبت آنها می رسد می گویند قبل از امضا یک تلفن کوچولو مونده ! زنگ می زنند به رئیس دانشگاه مرکز استان و می گویند با فلانی برای فلان مرکز قراردادشان آماده است و می خواهیم امضا کنیم جلو روی خودت از پشت خط تلفن می گوید نه نمی شه ما می خواهیم شخصی به اسم فلانی رو اونجا استخدام کنید اسم و فامیلی را می شنوی که جناب دکتر روی کاغذ جلویش می نویسد و تمام ! به چشمهایت نگاه می کند و می گوید نمی شه باید برید نظرشون رو جلب کنید ! می گویی مگر این استخدامی از تهران صورت نگرفته اطلاعیه از تهران هست و پس اون همه مصاحبه علمی و گزینش کشک ! می گوید نمی دونم به هر حال ایشون باید قبول کنند البته با ضابطه حل نمی شه برو با رابطه حلش کن !به همین سادگی ، به همین راحتی ، شوکه می شی ، تمام بدنت یخ می کنه ، به گور بابای همه دنیا باید بخندی با این نوع روابط و این نوع ضوابط کشورت ، انگار که به یکباره تمام برجهای تهران روی سرت خراب می شه ، واسه از دست رفتن شغلت ناراحت باشی یا از اون بدتر برای محیط و کشوری که فساد تا مغز استخون آدمهاو سیستمش نفوذ کرده زار بزنی ! و بعدن می فهمی جناب با وزیر علوم صمیمتی قابل وصف دارند که دستور داده شده هر کس می خواهد وارد حوزه استحفاظی ایشان شود بایدرضایت قلبی ایشان هم در نظر گرفته شود! حال خر بیار و باقالی بار کن . چند روزی زندگی متوقف می شود اولی می بینی نه اینطور نمی شود پا می شی ، به خودت امید می دی ، با خودت می گی این نشد یک جای دیگه ، بهتر است کمی زندگی کنم من بیدی نیستم که با این بادها بلرزم، می گی بدتر از این در زندگی به سرم آمده که این موضوع در مقایسه با آن هیچ است که بخواد من رو از پا بندازه .
نمایشگاهی از دست آورد های. 30 ساله انقلاب در شهرستانکمان بر پا کرده اند! دوستی رفته بود و دیده بود ، نمایندگی فروش یک وسیله برقی هم آنجا برپابوده است و و مسئول نمایشگاه چنین توضیح داده است این مدل ساخت فرانسه است و این مدل دیگرش ساخت آلمان ! دوست محترم می پرسد پس ساخت ایرانش کو؟ می گوید نداریم ! دوست محترم : پس چرا اسم نمایشگاه را گذاشته اید دستاوردهای .سی ساله. انقلاب بگذارید ماحصل تلاش سی ساله فرانسه و آلمان !
سازمان بهزیستی کل کشور طرحی رو در حال انجام داره بدین مضمون: اجرای گار گاه آموزشی با عنوان " آموزش قبل از ازدواج " در دانشگاه های سراسر کشور ائم از دولتی ، آزاد و پیام نور با بودجه خود بهزیستی !
گر چه الان دانشجو ها در تعطیلات بین دو ترم به سر می برند و تعدادشون در این کارگاه آموزشی کم بود وگرچه اطلاع رسانی هم ضعیف ! ولی بااین وجود قدمی موثر و مفید و نقطه شروع خوبی خواهد بود واگر در سالهای آتی با اطلاع رسانی بهتر و همکاری بیشتر دانشگاه با این اداره صورت گیرد مطمئنن نتایج بسیار مطلوب تری را در پی خواهد داشت . من هم همراه دانشجوها در یک جلسه اش شرکت کردم ، بسیار مفید بود امیدوارم بتوانم در بقیه جلسات هم شرکت کنم و اگر فرصتی شد برخی از مطالب را که ممکن است به درد مجردین و حتی متاهلین هم بخورد اینجا بنویسم .
خود سازمان جزوه ای رو تهیه کرده با عنوان " مجموعه سوالات خواستگاری " و در ابتدا از فرد می خواهد که به مجموعه این سوالات به همراه طرف مقابل جواب دهند و در مورد جوابها گفتگو کنند ، سوالات بسیار ریز و در مورد خیلی چیز های متنوع پرسیده شده است ، نکته ای که با خواندن سوالات به ذهنم رسید این بود که ای داد بیدا من در مورد خودم چقدر کم می دانم ، بعضی سوالات را که می خواندم می گفتم خوب من هم باید جوابی برایش داشته باشم و این یکی از نکات مثبت سوالات بود که حتی فرد را وادار می کند که در مورد خودش هم بیشتر فکر کند بیشتر کند و کاو کند و بیشتر بشناسد !
کارتون هورتون رو از دست ندید – اگر تا حالا ندیدید ! – گر چه خیلی از این انیمیشن های آمریکایی که ساخته می شه فقط برای بچه ها نیست و بزرگتر ها بیشتر عاشقشون هستن ولی خوب اگر بچه ای داشتید یا اطرافیانتون داشتن این کارتون ، با تاکید زیاد سفارش می شه . تامل برانگیزه ! دوست داشتنی ای و لذت بخش ، به جای اینکه بچه رو فقط خیال پرداز و خنگ و بی فکر بار بیاره و اون روفقط ببره به دنیای عشق و عاشقی خیالی و رویا گونه ای مثل سیندرلا و هفت کوتوله ... اون رو می بره به یک دنیای زیبا که همراه با دیدن کارتون و لذت بردن فکر کنه ! البته از اون معدود کار تون های دوبله شده است که دوبله خوبی داره گر چه من کارتون از نوع دوبله نشده رو ترجیح می دم ولی این یکی خوب بود شعر هاش هم با صدای مرتضی احمدی خونده شده . : دی
خیلی وقته که دیگه لباسی برای دوختن پیش فریبا خانوم ( همون زن افغان که قبلن راجع بهش گفته حرف زده ام ) نبرده بودم گاهی واسه خرده کاری می رم مثلن این دفعه واسه کوتاه کردن قد شلوارم رفتم در حین کوتاه کردن همونطور که من مثل همیشه و همه جا کر و لال وایساده بودم شروع به حرف زدن کرد و گفت : امسال کمتر کار می کنیم الان هم که بچه ها فصل امتحانهاشون هست و درس می خونن و من و شوهرم هم که دیگه توان جسمی سابق رو نداریم تازه پسرم هم که امسال کنکور داشت
گفتم : خوبه دیگه پسرتون امسال کنکور قبول می شه گفت : نه نمی تونه امتحان بده یک قانون کلی هست که از امسال تصویب کردن و هر کس که تابعیت ایران نداره نمی تونه تو کنکور شرکت کنه با حسرت و آه ادامه داد خیلی خرجش کردم دوساله که فلان غیر انتفاعی فرستاده بودمش کلی خرجش بود به هر بدبختی پولش رو در می آوردیم از اون موقع که فهمید نمی تونه امتحان بده سست شده به زور درسهاشو می خونه خیلی زحمت کشیده بود معدلش 19.5 بود مدیرشون بهم می گفت همیشه مثال من از یک پسر درس خون و مودب پسرشما بوده … نمی دونم چکار کنم اون فقط پژشکی دوست داشت می خواستم وقتی پژشک شد بفرستمش افغانستان اما الان نمی تونم ، تو این سن و سال آخه می دونی وضعیت افغانستان خیلی بد شده بچه ها به شدت به سمت فساد و فحشا کشیده شدن چون یکباره تمام محدودیتها و قیود برداشته شده وضع خیلی بد شده نگرانشم می ترسم تو این سن بره اون جا اون هم بدون پدر و مادر فاسد شه اینجا هم که آینده ای دیگه براش نیست !
کمی دلداری اش دادم به گونه ای ابلهانه ! می خواستم بهش بگم من که شهروند و تابعه این کشور هستم چقدر از تبعیض رنج می برم چه به برسه به شما که دیگه خارجی هستین و بدتر ملیتتون افغانی است ! کجای دنیا اگر جنگ زده و مهاجری رو بپذیرن آن هم بدون دادن هر گونه امکانات و خدمات از تحصیل فرزندان اون مهاجر ها جلوگیری می کنند ؟ واقعن دوست دارم بدونم کسی سراغ همچین کشوری رو داره ؟
امروز بوی بهار به خانه ما آمد بوته های رز خانه هرس شدند خاک زیر و رو شد و آماده برای پذیرایی بذر ها ! نه فقط من که انگار یک جفت کبوتر عاشق ساکن خانه ما هم بوی بهار را فهمیدند که بعد از نزدیک به یک ماه که از تخم گذاری و مراقبت و دنیا آمدن جوجه های زشت و در عین حال زیبایشان به نوبت انجام می شد دست کشیده و در کنار هم و با هم عاشقانه دانه برچیدند ، قدم زدند، آب تنی کردند و بازیگوشی .
