تبليغاتX
از نو

تازگی ها دارم به این نتیجه می رسم که شاید بین نماینده شهر ما و رئیس الدوله سرو سری باشد چرا که رئیس الدوله جا پای این همشهری ما گذاشته است و خوراکی تقسیم می کند سود سهام می دهد، شایعاتی مبنی بر ریختن پول به حساب خبر نگاران پخش می کند ، می گویند اگر او دوباره رئیس نشود ما شغل قراردادیمان را از دست می دهیم  نماینده ما که با این کار ها به مجلس رفت با اکثریت آرا و یک رای بی نظیر در این چند سال اخیر ! آیا هموطنانم  هم به  اندازه همشریانم دریوزه  و نان به نرخ. روز خور هستند یا نه ؟ آینده معلوم می کند !

نوشته شده توسط اعظم در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |

پله ها رو دو تا کی بالا اومدم شماره کلاسم رو نمی دونستم دیر شده بود امابا دیدن یکی انگار همه عجله ام تموم شد آره فیروزه بود 8 سالی می شد که ندیده بودمش اینجا چیکار می کرد گفت : اومده جمعیت و تنظیم خانواده درس بده گفت :سه نفر بیشتر نبودن کلاس رو تعطیل کردم گفتم : اینجا سیستمش فرق می کنه من یکبار بادونفر هم درس دادم !  از خودش و دختر کوچولوش پرسیدم و از اون یکی دوست پزشک،  گفت : امسال تخصص زنان قبول شده خیلی خوشحال شدم خیلی ، دلم هوای دبیرستان تربیت و همکلاسیهام رو کرد هر کدوممون حالا یک جای این کشور و یک جای این دنیا پرت شدیم یاد فاطی افتادم یاد اردیبهشت هایی که با هم صبحهای خیلی زود پیاده می رفتیم و کلی با شکوفه هاو بوی سکر آور تک درخت سنجد خیابون عطار حال می کردیم !

نوشته شده توسط اعظم در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |

شده هی دم از اخلاقیات بزنید ؟ دم از بی ارزش بودن پول و مادیات بزنید در وصف نیکی و خوبی بگید و بگید که پول خوشبختی نمیاره ، پول عشق نمی یاره ، پول سلامتی نمیاره ..... و بعد یکی به محض تموم شدن حرفت بگه : من پیوند مغز استخون زدم و الان سالمم اگر پول نداشتم می تونستم سلامتیم رو به دست بیارم ؟ و توبرای یک لحظه  خفه شی و ......

نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |
 می گه مادرم مریضه نمی تونم به خاطر شغلم اون رو رها کنم قبل از اینکه بیام اینجا خودش هم هی اصرار می کرد که به خاطر من قید کار و شغل تو یک شهر دیگه رونزن! اما حالا که چند ماهی هست ازش دور شدم حتی خودش هم دیگه تحمل دوریم رو نداره آخه مریضه ! روبه من سوال کرد ؟ شغلم مهمتره یا مادرم ؟ دوباره گفت : اگر وقتی من نیستم بمیره چی ؟ و دوباره پرسید : اگر شغلم رو رها کنم چی  ؟ به نظرتون با حق التدریس می تونم حقوقی به اندازه حقوق فعلی ام داشته باشم ؟ در آخر با تأکید گفت : نظرتون چیه شغلم رو رها کنم ؟ یک لحظه موندم گیر افتاده بودم هزار تا جواب جورواجور به ذهنم رسید و یک لحظه احساس کردم جلوی رویم آدم مستاصلی رو می بینم که خودش جواب سوالهاش رو می دونه! از من می پرسه که دلش از غصه نترکه از من می پرسه تا یک کم آروم شه ! و من بعد از کلی سکوت بالاخره دهن باز کردم و ابلهانه ترین جواب ممکن رو دادم اگر شغلتون رو ول کنید بیمه تون رو چیکار می کنید ؟

می تونستم پیشنهاد بدم اینقدر مغرور نباشه و واسه انتقالی اش بالاخره به یکی بگه اشکال که نداره و به قول خودش که می گفت اگر نشد چی ؟ بگم تازه می شی مثل الان !

می تونستم بگم خوب مادرتو باخودت بیار اینجا !

می تونستم بگم قبلن که حق التدریس کار کردی حقوقش در ماه به اندازه الان می شه ؟

می تونستم بگم اگر با فوق لیسانس بیکار بمونی توانایی انجام کار آزاد رو داری چیزی بلد هستی ؟

می تونستم بگم ...... ولی من چی گفتم !

فکر کنم منم مستأصل شده بودم از اینکه می دونستم هر پیشنهادی هم که بدم دردی از اون درمون نمی شه .
نوشته شده توسط اعظم در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |
 
ليست وبلاگهای به روز شده ليست وبلاگهای به روز شده