تبليغاتX
از نو - بیمه تون رو چیکار می کنید
 می گه مادرم مریضه نمی تونم به خاطر شغلم اون رو رها کنم قبل از اینکه بیام اینجا خودش هم هی اصرار می کرد که به خاطر من قید کار و شغل تو یک شهر دیگه رونزن! اما حالا که چند ماهی هست ازش دور شدم حتی خودش هم دیگه تحمل دوریم رو نداره آخه مریضه ! روبه من سوال کرد ؟ شغلم مهمتره یا مادرم ؟ دوباره گفت : اگر وقتی من نیستم بمیره چی ؟ و دوباره پرسید : اگر شغلم رو رها کنم چی  ؟ به نظرتون با حق التدریس می تونم حقوقی به اندازه حقوق فعلی ام داشته باشم ؟ در آخر با تأکید گفت : نظرتون چیه شغلم رو رها کنم ؟ یک لحظه موندم گیر افتاده بودم هزار تا جواب جورواجور به ذهنم رسید و یک لحظه احساس کردم جلوی رویم آدم مستاصلی رو می بینم که خودش جواب سوالهاش رو می دونه! از من می پرسه که دلش از غصه نترکه از من می پرسه تا یک کم آروم شه ! و من بعد از کلی سکوت بالاخره دهن باز کردم و ابلهانه ترین جواب ممکن رو دادم اگر شغلتون رو ول کنید بیمه تون رو چیکار می کنید ؟

می تونستم پیشنهاد بدم اینقدر مغرور نباشه و واسه انتقالی اش بالاخره به یکی بگه اشکال که نداره و به قول خودش که می گفت اگر نشد چی ؟ بگم تازه می شی مثل الان !

می تونستم بگم خوب مادرتو باخودت بیار اینجا !

می تونستم بگم قبلن که حق التدریس کار کردی حقوقش در ماه به اندازه الان می شه ؟

می تونستم بگم اگر با فوق لیسانس بیکار بمونی توانایی انجام کار آزاد رو داری چیزی بلد هستی ؟

می تونستم بگم ...... ولی من چی گفتم !

فکر کنم منم مستأصل شده بودم از اینکه می دونستم هر پیشنهادی هم که بدم دردی از اون درمون نمی شه .
نوشته شده توسط اعظم در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت | لینک ثابت |
 
ليست وبلاگهای به روز شده ليست وبلاگهای به روز شده