در محیط کارم آنقدر احساس خفقان می کنم که حتی نمی تونم بگم به کی می خوام رای بدم ، چقدر به آزادی نیاز دارم چقدر به هوای غیر آلوده نیاز دارم چقدر به فضای بی ریا نیاز دارم چقدر به احساس امنیت اجتماعی نیاز دارم چقدر به امنیت اقتصادی نیاز دارم چقدر به فرهنگ غیر دولتی نیاز دارم من از اون آدمهایی هستم که با تمام وجودم به اونچه که میر حسین وعده اش رو می ده با تمام سلولهای وجودم نیاز دارم اونقدر خودم رو خفه کرده ام اونقدر در خودم و از اینکه نتوانسته ام حرفم و ایده ام رو بگم احساس حقارت شدیدی کرده ام که گاهی فکر می کنم دچار عقده عمیقی تو قلبم شده ام که رنجم می ده گریه ام می گیره می شکنم و حتی نمی تونم فریادش بزنم ! می خوام بگم تغییر این وضع واسه من به معنای دست یافتن فقط به خواسته هام نیست بلکه امید به زندگی به من می ده امید به زندگی چه کلمه زیبایی! چقدر احساساتی شد!
آیا می توان امید به امید زندگی بیشتر و آینده ای بهتر در روزهای آینده داشت به این روزنه امید ایجاد شده امیدوارم !
نوشته شده توسط اعظم در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت | لینک ثابت |
