صحبت از خرافه و خرافه پرستی و قاطی شدن اون با خیلی از امور زندگی مردم بود که خانومی که مشاوره روانشناسی می دن - و واقعن هم در کارشون متخصص هستن - ، موردی رو مطرح کردند که یک دختر خانومی از یکی از روستاها به همراه برادر خود به ایشون مراجعه کرده بودن و گفته بودن که مسائل حاد روحی روپنج سال با اون درگیر هستن و کلی دکتر رفتن چه روانشناس چه روانپزشک و به تبع بیماری روحی دچار امراض گوناگون جسمی هم شده بودن !! خلاصه وقتی ایشون ریشه یابی می کنن و دنبال آغاز ماجرا می گردن : داستان از اونجا شروع می شده که هنوز بیست ساله بودن و خانواده فکر می کنن دیگه از وقت ازدواج دختر گذشته و دیر شده ! و دنبال راه حلی می گردن که کسی رمالی رو بهشون معرفی می کنه که برن و علتشو بدونن خلاصه مادر و برادر طرف پیش رمال _ دعانویس و کارگشای همه کاره !!! که در هر کوی وبرزنی در این مملکت پیدا می شن !- رفته و رمال از خدا بی خبر هم می گه دیگه هیچ دعایی که من بنویسم در حق این دختر کار گر نیست چون دختر شما دوشیزه نیست به همین دلیل هم نمی تونه ازدواج کنه ! و این حرف آغار تمام بدبختی های دختر می شه خانواده به او بدبین می شن و خودش کم کم از اجتماع گریز و آنطور که گفته بود احساس گناه عمیق و بدبختی می کنه و اینکه اگر از خونه بیرون بره همه مردم مشکل اون رو می دونن ؟ قسمت تلخ ماجرا اون زمانی است که خانوم دکتر از دختر می پرسه مگه تو با هیچ مردی رابطه جنسی داشتی و دختر می گه نه ؟
دکتر: پس چرا وقتی اینو گفتن تو باور کردی ؟
دختر بیمار : چون اون مرد دعانویس گفته بود !
دکتر محترم می گفت محض اطمینان نامه ای به او دادم و پیش یک متخصص زنان و زایمان فردستادم ! بعد زنگ زدم و سوال کردم ، متخصص زنان و زایمان گفته بود دوشیزه است .
وقتی به قضیه نگاه می کنی با خودت می گی عجب ماجرای خنده داری ! اما این ماجرا بیشتر از خنده دار بودن دردناک است و جای زار زدن داره ، آدم بیچاره ای که قربانی ناآگاهی های خود و خانواده اش شده است، وقتی به جامعه ایران نگاه می کنی بسیاری از مردم را درگیر و معتقد به امور خرافی و غیر عقلانی می بینی در جامعه ای که وضعیت های بغرنج اجتماعی زیاد می شه و راه حل های منطقی دیگه جوابگوی حل مشکلات مردم نمی شه مردم به شدت به سمت خرافه و خرافه پرستی پیش می رن !

