در یک کلاس 50 نفره وقتی نزدیک 30 تا دختر سراپا مشکی جلوت می شینن اون موقع است که مفهوم رنگ سیاه رو درک می کنی با اون عرفها و هنجار های غلطی که در مخ مردم فرو شده چطوری می شه این رنگ سیاه رو از اونها دورکرد ؛ دخترهایی با چادر یا مانتو شلوار و مقنعه های مشکی دقیقن شبیه یک توده سیاه ، چشم و دل آزار دهنده به نظر میان که انگار این همسانی رنگ و پوشش هویت جداگانه راهم از آنها گرفته ، دانشجو های پسر رو حداقل با رنگ های متنوع لباسهاشون و یا مدل موهاشون می شه از هم تشخیص داد ولی دختر ها شبیه یک توده همسان که گاهی فکر می کنی هیچ تفاوتی بینشون نیست و به راحتی قابل تشخیص نیستن !
تقصیری ندارن خود من هم شاید یکی از اونها ! وقتی فشار های عرفی و هنجاری و گاهن کم کم قانونی اش را شاهدیم ، دیگر چگونه توقع رنگ سبز و آبی و زرد و نارنجی می ره ! تازه این رنگها بماند همان سورمه ای و قهوه ای و خاکستری رو هم به زور می شه در تنوع رنگی لباسهای دانشجوهای دختر دید !

