تبليغاتX
از نو


واسه یک طرح پژوهشی نیاز به یک سری آمارکه در سالنامه آماری کمیته . امداد وجود داره داشتم  امروز                                                                                                                                                                                            صبح به کمیته امداد رفتم از همان در ورودی با آدمهایی مواجه می شدی که ظاهرشون نشان از فقر مادی آنها می داد در اون مدتی که من در اتاق رئیس نشسته بودم و مشغول نوشتن آمار مورد نیاز ، کلی آدم  دور میز رئیس جمع شده بودن البته بیشترشان زنها یی در حال التماس و زاری کردن بودن . یکیشون گفت : آخه این مستمری 20 هزار تومنی به کجای این زندگی ما می رسه  تو رو خدا مقدار شو بیشتر کنید ، یکی دیگه گفت یک وامی ، پولی چیزی  به ما بدید شما که خودتون بهتر وضع ما رو می دونید اون زمین کوچیکی هم که داشتیم یک اتاق توش ساختیم بدون در و پنجره ! دیگه پولی واسه در و پنجره ش نداریم  فکر کنید در یک 4 دیواری وسط بیابون بدون در و پنجره زندگی می کنیم   ، و بعدی پیرمردی بود که می لنگید و با اون سر و روی پر از موی سفید گفت : تو رو خدا من رو هم تحت پوشش کمیته قرار بدید دیگه پیر شدم حقوق بگیر هم که نبودم  مریض و پیرم دیگه کاری از دستم بر نمیاد ، و باز هم زنی گفت  محض رضای خدا یک نامه بده بدیم دانشگاه تا ازمون پول نگیرن نداریم چطور یبچه م بره دانشگاه ! و دختری برای جهیزیه خواهرش آمده بود !

اولین رئس اداره ای را می دیدم که با صبوری به همه جوابی می داد گر چه کار خیلی ها راه نمی افتاد ولی حد اقل با روی خوش به آنها جواب  می داد ! علتش را نمی دانم یا خودش کلن آدم خوبی بود یا رویارویی با این همه آدم بیچاره ، نیازمند و محتاج تا این حد متواضعش کرده بود !

 همه سحرف ها و جواب ها رو نشنیدم ولی کمابیش اش این بود : رئیس گفت در همین سفر های اخیر مقامات هم اولین موضوعی که مطرح کردم موضوع  دانشجوهای تحت پوشش بود – اسم نبرد کی ولی می دونستم همان عدالت . پرور را می گوید ، گفت می دونید چی جواب شنیدم گفتند به خیرین شهر تون بگید پول بیشتری بدن ! به نظر خودت من می تونم در شهر راه بیفتم و به خیرین به زور بگم چک بکشید !

به پیر مرد گفت : باشه تحقیق می کنیم میام خونتون ، حالا برو اتاق بغل بگو واست پرونده تشکیل بدن !

و به زن بی خانه گفت دستور العمل وام نداریم نمی تونم کاری کنم !  به دیگری گفت واسه جهیزیه هم حتمن رسیدگی می کنیم به شرطی که هر روز یکی از خونوادتون نیاد باید یکی طرف حساب من باشه امروز تو اومدی چند روز پیش مادرت و قبل تر هم برادرت بگو فقط همون مادرت بیاد !

 

 

وقتی بیرون اومدم بغض شدیدی راه گلوم رو گرفته بود گرچه احساس خوشبختی می کردم  آره واقعن احساس کردم در بین این  آدمهای جامعه ام من چقدر خوشبختم ؛ و چه قدر الکی ناراضی ! بالاخره همه یکسری مشکلات دارن ولی مشکلات اینها کجا و مشکلات من کجا.......  ولی درد و رنج این همه آدم !

 

پس کرامت انسانی چی می شه ؟ فقر مادی تا چه حد می تونه آدم رو خوار و بدبخت کنه که هی التماس و زاری کنی ؟! چرا در این کشور نباید تامین اجتماعی به خوبی عمل کنه که پیرمرد در این سن و سال به التماس نیفته ؟ برای چه زنها ی کشورم نباید به اندازه کافی تحصیلات یا مهارت شغلی داشته باشن که در صورت فوت همسرش یا بیوه شدنش به گدایی نیفته ؟ آیا ماهی بیست هزار تومن واسه زنی بدون تحصیلات و شغل که سپرست خانواری باشه نمی تونه عاملی در جهت سوق اون به روسپیگری باشه ؟

کمک کردن به نیازمندان و کار کمیته . امداد رو منع نمی کنم ولی این راه حل نیست این پنهان کردن صورت مساله است فقر باید به طور کلی و ساختاری ریشه کن بشه وگرنه با 4 تا وام درمان نمی شه این کارها دقیقن مثله مسکنی می مونه که به یک مریض با یک بیماری وخیم زده می شه بدون اینکه بیماری رو درمان کنه فقط اون رو واسه مدتی بدون درد نگه می داره ! ولی بیماری بالاخره  خود ش رو بدجوری  نشون می ده !

 این جناب " مرتون " خیلی خوب گفته که : " هر نهادی گرچه یک کارکرد آشکار داره اما در کنارش هم یک کارکرد پنهان داره " و این کمیته . امداد کاردکرد پنهانش این است که شاید کمتر کسی از مردم عادی به اون توجه کرده باشه دست کم در شهر ما که اینطوری ی  واون اینه  ؛ در همه انتخابات شهر کف رای رو تشکیل می ده ! هر کس بتونه در انتخابات رای کمیته رو داشته باشه با اطمینان پیروز میدان است در همه انتخابات به افراد تحت پوشش کمیته گفته می شه  که به چه کسی رای بدن از انتخابات  شورای شهر گرفته تا ریاست جمهوری ! تعدادشون هم که کم نیست ! کمتر از نیمی از جمعیت شهر !

 

 

پ ن : گاهی اوقات  می گم در اینجا کمتر از بدبختیها و نا خوشیها بنویسم  ولی مگر می شه ! هی می گم خوشبین باش آخه چطوری؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت   توسط اعظم  |